X
تبلیغات
من و تخصص و پزشکی و ....
نمیدونم شماها یادتون میاد یا نه یا شاید فقط زمان ما بوده

یه درسی تو کتاب فارسی دبیرستان فکر کنم دوم دبیرستان بود به نام سفر نامه ابن بطوطه  که درس مورد علاقه من بود چون خیلی شکمو انه از هر جا چیری خورده بود تعریف کرده بود مثلا از مدرسه جامع اهواز که برنج رو با روغن و فلفل و جوجه میپختند و سرو میکردند و من همیشه چقدر ارزو داشتم ببینم برنچی که جای اب با روغن پختند چه مزه ای میشه!

خلاصه

این در مورد من هم صدق میکنه

در پی سفرهای متعددی که تهران داشتم همیشه میدیم فصل بهار یک چیزی تو تهران میفروشند به اسم چاقاله بادوم که تو مشهد نیست و کلا تمام تهران پر میشه ومردم هم زیاد میخرند خلاصه من نمیدونستم این چیه این بادومه نارسه یا زردالوی نارس اخه زردالوی نارس رو تو مشهد میخورند یعنی از درخت میکنند نه اینکه کسی بفروشه میرند باغ میخورند وبهش میگند اخکوک( من فکر میکردم این واژه من دراوردی تو فامیل خودمونه ولی بعد سرچ کردم دیدم نه تو لغت نامه دهخدا هم هست و بقیه مشهدی ها هم به کار میبرندش) و این اخکوک خیلی خوشمزه است واقا ما نمیدونستیم این چاقاله چیه و از یک مشهدی اصیل که سالها تهران زندگی کرده بود هم پرسیدم گفت که بعلهههههههههههههههههههه این همون اخکوکه مشهده( عقلم نرسید برم تو اینترنت چک کنم) خلاصه این شکم ما خیلی فرمان داد و این جیب خیلی مقاومت کرد اخرش هم شکم پیروز شد و من یک کیلو چاغاله خریدم( ملت صدگرم صدگرم میخرند ما عقلمون دوباره نرسید و یک کیلو خریدیم)

اقا رفتیم اینارو شستیم اولیش رو گاز زدیم چشمتون روز بد نبینه حسابی تلخ تازه اینجا بود فهمیدم این مغزش رو نباید خورد اخه اخ کوک مغزش سفته و خورده نمیشه و این چاقغاله بادم نه!

نه ترشه نه ترده اصلا یکچیز داغونیه!

اقا از اون روز ما همش داریم میخوریم به زور تموم هم نمیشه و تازه فهمیدیم که انچیزی که در فرهنگ خودمان بوده به مراتب از فرهنگ عقب افتاده تهرانی ها خوشمزه تر و مترقی تر بوده است و به اصطلاح مرغ همسایه کلاغه حسابی!

بماند

اقا هرکی یک رستوران بوفه ازاد خوب به غیر از اردک ابی کلاه بردار در تجریش بلده ادرس بده

بدجوری دلم هوس غذای مشهد رو کرده!

اینجا اصلا غذاهاش خوب نیست

شیشلیک شاندیزم ارزوست!



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 20:3 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و احترام فراوان و عرض درود شادباش مجدد  عید      !  ورود مجدد خودمو به تهران به خودم تسلیت و به تهرانی های عزیز تبریک میگم ایشالا استفاده کامل از معلومات علمی بنده را بنمایند( جای مشهدی ها حالشو ببرند)

بنده الان یک یک هفته ای هست که تهرانم و در خدمت دوستانم میتونند با منشی من هماهنگ کنند ب رای گرفتننوبت

دفترچه بیمه هم قبول نمیکنیم

بماند

برگشتن به تهران هم باز با هواپیمایی فخیمه ماهان بود و اینبار عوض دو ساعتت تاخیر مرحمت داشتند یک ربع تاخیر داشتند و در عوض نیم ساعت بعد نشستن تازه بارهامون اومد

البته چایی تو هواپیما کمی از خشم ماراز این ایرلاین کاست

ایندفه گفتیم تاکسی فرودگاه نگیریم از این هایی که دم در وای میستند پیله میکنند تاکسی بگیریم شاید ارزونتر باشه میگم تا ایرانشهر چند میگه 25 تومنیعنی رسما فکر کرده من خرم!

و از این رو دوباره از خود فرودگاه تاکسی میگیریم به قیمت 15 تومان که مارو به هتل بیاره!

بماند اقا ما با کیف پر از سوغات اومدیم

یک شکلات و شیرینی یزد برای متصدی های هتلمون که دوتا اقای خوش برخورد بودند و یک جعبه شیرینی یزد برای سر کلاس و چند جعبه زعقران اعلا برای  اساتید

بماند که من روز اخر جمعه رفتم از دم حرم جعبه خاتم به سختی پیدا کردم برای بسته بندی! و زعفران های ناب مادر خانم را  کش برده ام و توی جعبه ها تقسیم کرده ام( البته حساب میکنم با ایشون ها) چون به زعفرون بازار مشهد نه از لحاظ قیمت نه از لحاظ کیفیت نمیشه اطمینان کرد تا دست خالی به تهران نرویم

حالا جعبه شیرینی یزدی رو بردم سر کلاس اینا یک استاد یزدی دارند انگار بهش برخورد! این از کجا مگه یزد بودی چرا سوغاتی برامون نیاوردی و .... ( و خبر نداشت سوغاتی هم براش اوردیم) و تا زعفرونش زو نگرفت دویست بار تیکه انداخت که این مشهدی ها هیچی نیاوردند!کاش جایزعفرون یکم نبات زعفرونی میوردیم براش که یکم شیرینتر بشه(مرد خوبیه ها من دوسش دارم)

بماند ولی زعفرونه خوب اثر کرد و دیپلماسی زعفران جواب داد( تو وین و مذاکرات هسته ای هم زعفرون ببرند جواب میده مخصوصا اگر برای اشتون و مادرش زعفرون ببرند)

بماند

تازه فهمیدم مشهدی ها از همه دست و دلباز ترند چونبقیه بچه های تهران که از جاهای دیگه هم اومدند هیچکدام سوغاتی نیوردند!

کلوچه شمالی نون برنجی کرمانشاهی شیر گاو میش دزفولی چیزی!کلمپه کرمانی!

بازم ویوا مشهد!

هوای تهران کلا از مشهد گرم تره و با اینکه بارون هم چند بار اومده ولی خوب گرم شده

جهت عوض شدن فضا من چندتا عکس از منظره اطاقم میندازم حالشو ببرید

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0689.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0692.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0693.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0694.jpg

لازم به ذکر است تکنیکگرفته شدن عکس ها فرق میکنه فردا نگید اینا همش مثل همه!



تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 11:14 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
سال نو مبارک

اقا بالاخره سال هم عوض شد و ما از تهران جان سالم به در بردیم! فعلا برگشتیم ولایت!در جوار همسر و خانواده! و البته خسر ما در مسافرت کرمان تشریف دارند و من و عیال تنها و لابد این کرمانی ها خواستند انتقامی از ما بگیرند

بماند

اقا اصلا چه معنی داره کرمانی ها هواپیمایی داشته باشند؟ یعنی چه

اثلا من با این ماهان حساسیت دارم

نشده هم یکبار محض رضای خدا سر موقع پرواز کنه پارسال که خانومم بلیط اسمان داشت سر موقع پرید من که ماهان همون ساعت داشتم با 2 ساعت تاخیر

این سری هم  مجبوری بلیط ماهان گرفتمبرای ساعت ده و نیم شب

اقا ساعت 5 به من مسج داده ماهان پرواز به ساعت 12 شب منتقل شده! نمیگند اخه من اگه تا 12 شب وایستم هتل پول اونشبو که باید بدم!

با این کار هم مسئولیت تاخیر رو قبول نمیکنه هم از پذیرایی به خاطر تاخیر خبری نیست

اینا اصفهانیدند یا کرمانی

اصلا هواپیمایی ماهان چگونه تاسیس شد بماند(ایران زمان اقای ....... بابت طلب هاش از مصر به پیشنهاد اقای ........... چند تا هواپیما از مصر ورمیداره و میشه ماهان (برید ویکیپدیا جان من من اگه اسم ببرم فردا منو میبرند کهریزک)

یوقت فکر نکنید خصوصیه ها

مال بیت الحاله

خلاصه اقا ما رفتیم فرودگاه هر چی زاری التماس من دکترم مریض بدحال دارم مگه حالیشه!

میگه برو بلیطت رو کنسل کن یعنی یک 40 هزار تومن جریمه بشو بعد دوباره بلیط جلوتر بخر  تازه اگه باشه !والبته اعتراضی هم بابت تاخیر قبول نمیکنه

بماند اقا من نفر اول سوار هواپیما شدم حالا مگه راه میفته!قشنگ وایستاد تا اگه مسافری بلیط دقیقه 90 هم میخاد بتونه سوار بشه

اقا یعنی 12 و 20 دقیقه پاشد

یعنی دهن مارو سرویس کرد

بماند که بعد پیاده شدن هم نیم ساعت طول کشید تا بارها بیاد

بماند!

(ارادت ما به کرمانی ها محفوظه ها!)

اقا این هوای مشهد هم بد جور قاطی کرده!

زمستون هیچی نبارید الان داره برف سنگین میاد! عید سرد و برفی زمستون گرم بهاری!

به هر حال سال نوتون مبارک! ایشالا هماپیماتون سال نو به موقع بپره




پینوشت:اقا این خسر ما الان از سفر برگشتند و برای ما کلمپه کرمان آوردند و فعلا غضب ما از کرمان برگشته والا میخواستیم دستور ملوکانه دهیم برعکس اقا محمد خان قاجار که چشم های کرمانی ها رو در اورد یکی یکچشم اضافه رو پیشونی کرمانی های عزیز بچسبونند!



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 21:20 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
یک نفر ادرس یک دکتری از من خواسته ایمیلی که برام گذاشته اشتباهه بیاد ایمیل درست بزاره



تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 9:4 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و احترام این اخرین پستیه که از تهران دارم مینویسم و چند روز دیگه برمیگردم وطنم لطفا علاقه مندان به من تو فرودگاه نصف شب صف نکشند!

در ادامه کشفیات من در شهر شریف تهران هفته قبل پیاده عازم بازار جمهوری چهار راه استانبول و کوچه برلن و پارکینگ معروف پروانه شدم که از نقاط توریستی به شدت توریستی و کمی الوده تهران عزیز هستند

در این راسته از دلار اسکناس نو  سکه و صرافی تا بورس لباس زنانه مجلسی و پاساژ کویتی ها و کباب ترکی و مرغ بریان تا مرکز بزرگ بنجل فروشی و دستفروشی پارکینگ پروانه در سه طبقه موجود میباشد که فقط یکجیب پر پول میخواد و یک حال حسابی تا هرچهاز زیبایی ها دیدی بخری و حالش را ببری و و اگر جیبت داتشجویی باشد فقط به نگاه بسنده میکنی و رد میشوی و یکم تو سر جنس هایی که نظرتو گرفته ونمیخوای بخری میزنی

و البته واقعا محل خرید همهمینجاست!بازایه برای خودش

و البته عکسش دیشب حاصل شد که با یکی از دوستان عزیز سری هم به پاساژ ونک زدیم و  علاوه بر حظ بصر شدید از بانوان تهرانی که با پاساژ رو با پاتایای تایلند اشتباه گرفته بودند متوجه شدم اینجا فقط محل بازارگرردیه و کسیبا قیمت نجومی اینجا خرید نمیکنه به استثنائ خرید از کافی شاپ!

بماند تجارب دیگه ای که در تهران ذست داد اینکه هر چی رستوران سیک تر بری غذاتو دیرتر میارند غذات کوچیکتره و گرونتر و اصلا سیر هم نمیشی با وجود جیب خالی!

و من توصیه میکنم اگر تهران رفتید در کثیفترین جای ممکن غذا بخورید تا اگر سیر نشدید لا اقل جیبتون خالی نشده باشه

دو نمونه از این رستوران ها پیتزا راز تو ونک و رستوران دیدنی ها تو ولیعصر

اهان یادمذفت بگم ماست پرچرب تغلیظ شده پروبیوتیک پاکبان یک ماست تقلبیه و ماست کاملا کمچربی میباشد

من ماست گلدن پاک رو پیشنهاد میکنم!

بیمارستان شریعتی هم الان با وجود ما میدرخشه هرکیاسکن پت خواست بیاد زیر قیمت انجام میدیم

دلم میسوزه این بیمارستان قبل ما چه جای بیخودی بوده!



تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 11:2 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
سلام

میدونید چیه نه که نمیدونید حالا میگم بدونید

بابت توجه دوستانی که خیلی نگران محل اسکان من بودند و همش ادرس خونشونو دادند ما بیایم عرض کنم که مممنون از دعوت های بیشمار شما فعلا سویت دانشگاه موندیم و با کمی تخفیف به 90% حقوق بنده برای هر ماه رضایت دادند! ........................مچکریم

یه چیزی میخواستم بنویسم خودسانسوری کردم

یه جایی هستم کنار پارک هنرمندان و خانه هنر ایران و نه اینکه من از هنر و هنر مند جماعت خیلی خوشم میاد درست اومدم بغلشون تو پارکشون و هر روز از دیدم دختر پسر های هنرمنددر پارک مشعوف میشوم و یک رستوران هم داره که غذاش گیاهیه فقط نمیدونم این هنرمندان لابد معدشون گوشت هضم نمیکنه! بس مخ ملتو با هنرشون تیلیت کردند

و از اونجاییکه من از فوتبالیست جماعت هم خوشم میاد خیلی تازگی کشف کردم ورزشگاه شیرودی هم همین بغلاست و ازاونجاییکه من خیلی تریپ ضد استکباری دارم سفارت سابق امریکا هم کوچه بالایی ماست و سرو های بلند دور دیوارهاش از کوچه ما دیده میشه

یک نکته دیگه اینکه ما با دو همکار خانم اومدیم و اونا سویتشون طبقه بالاست و اشتهای سیری ناپزیزر بازار رفتن دارند و اقا مارو میکشند با خودشون بازار و این جایی که ما هستیم با میدون هفت تیر پایتخت مانتوی ایران فاصله ای نداره و خوب بالطبع جزابیتی برای من هم نداره!

اونچه برای من جزابه کثرت دست فروش هاست خانومه با 123 قلم ارایش میخوره از پاریس اومده باشه اما با شوهرش با هم کنار خیابون روسری میفروشند!

تقریبا همه چی فروخته میشه از زیتون خام تا پاکت نامه! لباس عطر و ......

اما یک شب که میدون انقلاب برای خرید روپوش رفته بودیم یکسر پیاده تا جمهوری هم رفتیم یک تیکه از خیابون بین جمهوری و انقلاب من متخیر شدم!اینقدر دست فروش بود که اصلا باورم نمیشد!همچین چیزی من تو مشهد ندیده بودم!

پدیده دیگه ای هم که تو تهران جالبه فست فودیسم اینجاست!تقریبا ظهر همه ساندویچی و کبابی و .. پر هستند و خیلی زیاد میبینید مردم یک ظرف یکبار مصرف غزا که از اشپزخونه ای جاییگرفتند دارند  دارند میخورند حتی همون کفاش دوره گرد کنار خیابون از این ظرفای غزای یکبار مصرف دستشه

 امروز یاز جلوی یک ساندویچی رد شدم فکر کنم غذاش خوبه توش غلغله سکو گزاشته ملت تو مغازش از هر تیپی بگی وایستاده دارند غذا میخورند!

والا من این مدلی ندیده بودم

بماند رفتم تو یک رستورانی زده سلف سرویس موبی دیک

میگم اقا سلف سرویستون چنده؟ مهمون دارم؟\[الکی میگم یارو تحویل یگیره) میگه هر غزایی بردارید قیمت همونو میدید

تهرانی های عزیز به این میگند سلف سرویس! سلف سرویش اونه یک پول میدی هر چی خواستی برمیداری!

زده تو قیمتاش عدس پلو 11000 تومن!

من سرمو کجا بزنم به کدوم دیوار!

این روزا که نه شبا دلخوشی من راه رفتن تو خیابون های خلوت اینجاست و تو پارک هنرمندان و دیدن دختر پسرای هنرمند سیگاری راستی چند تا المان هنری هم تو پارک گزاشند یکی باید برام تفسیر کنه!

فعلا ملالی نیست

پ.ن: نقاط استراتژیک محله عبارتند از: بازار شهرداری پشت پارک

نونوایی بربری که من عاشق نوناشم 10 تا کوچه بالاتر

مسجد خیلی شیک و تمیز 5 تا کوچه بالاتر

و تقریبا نیمی از ادارات تهران که تو محل ما هستند مثل مرکز پژوهش های مجلس!

پیونشت 2 نیم ساعت بعد: رفتم تا بازار شهرداری خرید برگردم از تو پارک رد شدم و کلی هنرمند دیدم ومشعوف شدم از دیدنشان و اون همه دود سیگار رسیدم سرپارک دیدم تابلو بزرگ زده با سیگار وارد نشوید و طبق قانون ........ کشیدن سیگار در اینجا جرم است

چه همه هنرمند قرتی سیگاری مجرم!





تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 17:2 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
اقا ما خرمون از کرگی پاریکال بود(خرپرین ومامانش)

ما که 4 شنبه اومدیم و با قیمت گرون اینجا شوکه شده بودیم 5 شنبه یهو تو بیمارستان زنگ زدند که اقا یک بنده خدایی یک خونه! تهران خالی داره بیا شما برو توش

اقا مارو میگی!یکهو به وجود خدا ایمان اورده و اشک شوق در چشمانمان حلقه زد که خدایا شکر تو چقدر مهربانی و مرا تنها نمیگزاری و ...... اقا ما زنگ زدیم بابا بره کلیدو بگیره بره فرودگاه با پست هوایی بفرسته من برم شب از فرودگه بگیرم

هزینه ای پست هوایی و بنزین و اصطهلاک ماشین بمونه! اقا ما 7و نیم راه افتادیم بریم فرودگاه تو تاکسی و بی ارتی له و لورده شدیم از ترمینال ازادی(اقا این ترمینال ازادی یک جازبه توریستیه همه چی از انواع میکروب تا انواع ساندویچ جیگر  و حتی خانم معلوم الحال هم توش پیدا میشه(اینو من که نفهمیدم اون راننده هه که منو تیغ زد برد مهراباد گفت اینو نگاه اینکاره است) و به نطر من جا داره یک روز تو ش گشت) یکماشین دریست کردیم رفتیم ترمینال دو بعد فهمیدم باید برم ترمینال 4 یک عالمه پول دادم رفتم ترمینال 4  پست هوایی تاخیر داشت به جای 9 10 و ربع اومد کلیدو گرفتم باز تاکسی بعد بی ارتی شلوغ بعد تاکسی برگشتم خوابگاه یک عالمه ماست داشتم مجبور شدم یکجا بخورم فردا تو یخچال نمونه بعد فرداش ساک 200 کیلوییمو بستم (مجید میخواست بره اردو مادربزرگش یک ساک براش چید ساک من هم همونجوریه) از 3 طبقه اوردم پایین بعد اژانس اومد  به چه بیچارگی بلند کردمش تو ماشین راه افتادیم بریم تو ترافیک شدید از بهارستان رد کرد رفت طرف شوش اقا حالا ادرس پیدا نمیشد از 200 نفر پرسیدیم رفتیم تو یک کوچه های خوف که عمرا دیده باشید خلاصه کوچه عرضش نیم متر اقا رفتیم تو خونه شبیه خونه پرین بود جا نداشت رفت توش منتهای بدون دریاچه و سبزه و اینا اقا دیدیم بریم ادم بکشیم بریم کهریزک بهتره اقا دوباره برکشتیم یک عالمه پول به تاکسی دادم خفت کشیدم اطاقمو پس گرفتم سه طبقه بردم بالا یعنی رسما بنزین با کبریت نداشتم بریزم روخودم!

الان بیشتر به وجود خدا ایمان اوردمکه اگه بهخاد حال بگیره یکجا میگیره

حالا مامانم میگه خوب فقط جای خواب میخواستی دیگه!

والا من عصر از بیمارستان شریعتی راه بیفتم فردا شب میرسم اونجا!

خلاصه الان با اینترنت در خدمت شمات هستیم!التماس دعا به زودی به زیر پل کریمخان اسباب کشی خواهیم نمود!

ویزیت هم میکنیم اونجا!



تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 21:35 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و صد سلام عرض نماییم که شاید این اخرین پست فعلا باشد چون بهعلت گرانی محل اسکان داده شده توسط دانشکاه در حال نقل مکان به یک باب خانه خالی یکی از اشنایان خیر هستم( و الا باید زیر پل کریم خان شب ها میخوابیدم) و از انجاییکه خانه خالی همه چی ممکن است داشته باشد الا انترنت و از انجاییکه بیمارستان شریعتی یجور عجیبی و نا اشنایی هست برای من! و نمیدونم فعلا اصلا یخ من اونجا میگیره یا نه معلوم نیست کی دوباره بیام!

از عجایب تهران

اقا اولیش اینکه هم ما راننده تاکسی فرودگاه رو دیدیم فهمیدیم که این بابا از اوناشه و بود !از بدگویی به نظام و انقلاب و ..... شروع کرد اخرش میگفت شمر خوب کاری کرد امام حسین رو شهید کرد اقا اینو که گفت گفتم الان صاعقه میزنه نصفم میکنه

دومیش اینکه نمایندگی دانشکاه مشهد یک قرون تخفیف اسکان نداد!اسم اصفهانی ها بد در رفته

سوما رفتم سازمان سنجش یک مشت بی ادب یه تمام معنا هستند!خدا با همون راننده تاکسی محضورشون کنه!

چهارما این ترمینال ازادی عجب جای عجبیبیه واقعا خودش یک شهریه واسه خودش! باید رفت من که محوش شدم اصلا دیوانه کننده است!

و پنجما حقیر را دعا بفرمایید دوره را با موفقیت به پایان برسانم شرمنده اینهمه ادم که معطل خودم کردم نشم!

فعلا




تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند 1392 | 23:32 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و احترام خدمت همه دوستان و خوانندگان میرسانم که برای گذراندن یک دوره فوق فوق پیشرفته عازم سفر به بلاد کفر(تهران) هستیم و از این رو احتمالا نتوانیم چند روزی در خدمت شما باشیم مگر در بلاد کفر هم اینترنت پیدا کرده و از انجا به دنیای اینترنت دخول نماییم

ملالی نیست جز دوری از وطن(فکر کردید میگم شما؟)

پ.ن. این اولین باریه که در عمر 23 سال درس خواندن مداوم ب ش شهر دیگر برای درس تشریف میبرم!خدایم بیامرزد



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 10:37 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
سلام عرض کردم 

امیدوارم حالتون .......

اصلا حال شما به من چه ربطی داره باز یکی میاد لیچار بار ما میکنه به حال مردم چیکار داری

بماند......

ای روزگار

در این چند وقت من دنبال دوندگی برای وام ناقابل بنیاد ملی نخبگان بودم و علاوه بر سایش ماشین و لاستیک و جاده دچار فرسایش روان هم شدم و کلا بس که دویدم تو دارایی و ثبت احوال و ثبت اسناد و محضر و استان قدس و شهرداری دیگه اصلا انرژی برام نمونده و اگر یه وقت دیدید من مردم بدونید قاتل من اول بانک بعد شهرداری بعد استان قدسه و داد منو از این بی شرم ها بستانید

بعد ازکلی دویدن به من میگه سود بانک از 13% به 15% افزایش پیدا کرده و تازه باید یک و نیم ملیون پول بدم بانک بابت بیمه وثیقه بانک!یعنی بانک وثیقه رو بیمه میکنه با پول من

یعنی 1.5 ملیون از پول ناچیز وام کم !بماند که 500 دارایی گرفته،600 شهرداری،1.5 محضر یعنی در مجموع 4 تومن پر!

بماند داد منو کی بگیره از اینا

آییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

الان یک مدته میرم بیمارستان امید.مرکز تخصصی سرطان در مشهد کنار دادگستری یک بیمرستان قدیمی و شلوغ هست که اسمش امیده!و تنها چیزی که توش نیست امیده!

جای پارک که نداره باید ماشینو 100 کیلومتر اونورتر پارک کنی

مریض ها همه اکثرا روستایی فقیر بیپول کلا مریض سر مر گنده نداره

تنها نکته مفیدش بیسکوییت و شیر و چای منظمشه

مریض اومده با سرطان سقف دهان نصف سقف دهنشو برداشتند مگه میتونه حرف بزنه؟ غذا خوردن سرجاش

مریض اومده با سرطان گسترده و بزرگ معده

میگه غذا میخورم ولی وته نمیشه(به ته نمیره)

مریض اومده یک خانم جوان با سرطان سینه با گسترش به استخوان ها و رضایت به شیمی درمانی نمیده و هی میپرسه اقای دکتر من خب میشم

میخواستم بهش بگم حتما خوب میشی

دوستم رو تصادفا دیدم اونجا پدرش سرطان معده گرفته و با درگیری کبد و روم نمیشه بهش بگم بابات خوب نمیشه

مریض اومده با سرطان ریه و بهش میگیم سیگار میکشی میگه نه!ارواح خاک من!

اصن یک وضعیه! و تو این هیر و بیر من همش منتظر چای بیمارستانم تا یکم اعصابم بیاد سرجاش!

بماند

با خانوم رفتیم یک فست فود تو مشهد به نام اقای سیب زمینی

بماند که غذاش افتضاح و گرون بود و من اصلا توصیه نمیکنم برید

 4 تا دختر پسر بودن تو رستوران من یکهو دیدم یکی از دخترا روسریشو انداخته از سرش به خانوم میگم نکاش کن خجالت نمیکشه

بعد که دقت میکنم میبینم پسره با موهای بلند ابرو برداشته دماغ زنانه اونم روسریش نیست شال گردنشه

میخواستم بهش بگم شما باردار هم میشی؟

اون پسر دیگه هم بوت زنانه پاش کرده!

اینم شده تفریح ما!

بماند!ایشالا همیشه سالم باشید و اعصابتون سرجاش!



تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392 | 23:0 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.