من و تخصص و پزشکی و ....
دچار تردید و ناراحتی و دغدغه بودم که گفتم بیام یه چیزی بنویسم
و تبریک روز معلم به خودم که معلم هم هستم و روز مادر به همه اونایی که مادر هستند( زن ها، دختر بچه ها ترشیده ها و متاهلین بی بچه لطفا قاطی نشند!) والا امسال روز معلم یه رنگ و بوی دیگه ای داشت! خوب از من هم تقدیر شد دیگه! گهی پشت به زین و گهی زین به پشت! بعله البته تقدیرش صرف شام و عصرانه بود ولی خوب بد هم نبود! تو بخش خودمون هم من به روال هر سال خودم مجبور شدم برم کادوی اساتید رو بخرم و خودم هم متن نوشتم زدم رو صفحه اول کتاب و خودم هم دکلمه و مجری گری مراسم رو به عهرده گرفتم و خودم هم 4 ساعت گشتم شعر دستمال کشی برای معلم ها پیدا کردم خوندم! خداییش شعر مال مولوی بود و ردخور نداشت! نمیگم چی بود تقلب نکنید اما روز مادر و مادر زن و و مادربرپزرگ هم نزدیکه و من صمیمانه به قشر فرهیخته مادر این روز رو تبریک میگم ایشالا یکم مادرا همت کنند 4 تا بجه با ادب( مثل من ) تربیت کنند این دروه زمونه میری بیرون ادمیزاد قحطیه انگار !قیافه ها و رفتار و کارایی میبینی انگار اینا تو لوله ازمایش بزرگ شدند مادر نداشتند! بلا به دور ببخشید یکم مادربزرگی شد البته من خودم فرق هم کردم این همسایه کنار و پشتی و روبرویی ما دارند میسازند خیلی سروصدا میکنند همیشه میگفتم ایشالا به عزای مادرتون بشینید الان به مناسبت ایام میگم حیفه مادر نباشه! مادر به عزاتون بشینه که اینقدر ظهر سرو صدا میکنید!دز ضمن ما کنگره داریم تهران من تقریبا از هفته بعد یکماهی نیستم! تو تلویزیون منو سیر کنید! پیغام بزارید سر فرصت تایید کنم با سلام خدمت همه دوستان ( اولش بگم ژیاق همان ژیان در گویش جنوب فقانسه(فرانسه) میباشد) بعله ما که ما باشیم هم همون شتر معروف کنارمون دراومد و با جناق دار شدیم رفت و کلا این چند روز درگیر امر مهم مجلس ایشان بودیم! بماند که چون ما هم پدرمان هم پدربزرگمان عاشق باجناق هایشان هستند کلا در سطح شهر کلاس های اموزش باجناق داری میگزاریم از این رو قسمت عمده ای از وقت ما هم سر همیین اموزش ها رفت! مثل: نحوه تعظیم مشت مال پاچه مالی پدر خانم تعظیم دربرابر باجناق اعظم خوردن غذا وقتی من غذای تموم شد خرید یک عدد نان سنگک دورو کنجدی هر روز صبح شستم ماشین من و .... ا نگید که اینا زیادند! من برای خودم دوبار اومدم خواستگاری دفعه دوم بله گرفتم این 12 بار اومد هر 12 بار منه بدبخت مجبور شدم بیام تو مجلس اونم به پذیرایی از ایشون و خانوادشون! حقشه! از خرید لباس و کادو و ......... هم بگذریم! بگذریم ایشالا شماها اگر زنید و ازدواج کرده هوو + جاری سرتون بیاد اگه مرد هستید و ازدواج کرده اید 12 تا باجناق سرتون بیاد اگر هم ازدواج نکردید نترسید همون ازدواج براتون کافیه! اینم از دعای خیر من که بدرقه راهتون کردم! فعلا! خوب که هستید والا چه عرض کنم!شروع سال که بد نبود ببینیم تا اخرش چی میشه! واقعیت امر اینکه بنده که من باشم در این سال نو با خودم قول و قرارهای گذاشتم که اقلا تو ایام عید رعایت کردم! اولا اینکه عهد کردم اول بادوم هندی دوم بادوم درختی سوم پسته چهارم تخمه کدو پنجم بادوم زمینی! خداییش هم بس که اجیل خوردم مردم! دوم اینکه اصلا مهم نیست همین عهد اولی برای هفت پشتم کافی بود! اما یک نکته برای اونایی که عشق پزشکیند! خوابیدم یکی زنگ میزنه دو نصفه شب! رسما سکته رو زدم گفتم یعنی یکی مرد به من زنگ زدند! بعد میبینم برادرمه مسموم شده! خلاصه به این معنی که وقتی دکتر شدی اصلا اسایش ممکنه نداشته باشی! اش دهن سوزی نیست و لطفا برید رشته های ریاضی! والا حوصله دارید ها! فعلا عرضی نیست تا بعد ببینم سوژه موژه گیرم میاد بنویسم یا نه! به این میگن پست خالی بدون محتوی تنها جهت تبریک عید! والا به علت شلوغی سر و و داشتن چندتا امتحان گنده اصلا نتونستم و اصلا حوصله هم نداشتم که اپ کنم الان هم دارم از سر بیحوصلگی مینویسم کلاس زبان هم به اخرش رسید و درس تموم شد یک کلاس خیلی خوب یک کلاس دودر به تمام معنا با تاخیر فراوان یک کلاس خوب ولی شوت! حالا بببین وسط درس نزدیک بوددوتاشون دعواشون هم بشه بهشون میگم یکی از اعضا خانواده رو توصیف کنید از یکیشون میخام پدر شوهرشو توصیف کنه میگه فوت کرده اون یکی دیگه میگه اگه زنده بود که پسرشو به تو نمیداد اونم جواب میده ار خداشون هم باشه مگه من چمه!از تو که بهتره که تازه اینجا من سوت داوری زدم توروخدا قبل از گیس و گیسکشی دعوا رو تموم کنید اینک از کلاس ماست! والا از اینا که بگذریم تو بخش هم دوتا امتحان مهم داشتم! اصلا هم الان حوصله ندارم بیشتر بنویسم! عید هم پیشاپیش مبارک! ( البته الان مطمئنم که خوب نيستيد چون خيلي وقته اپ نکردم و شما هم وبلاگ خونتون پايين افتاده و مثل معتادا داريد از درد به خودتون ميپيچيد و تو کمپ ترک اعتياد بعضياتون هستيد و الخ ....) منم خوبم به روشني چشم دوستان( خواستم بگم به کوري چشم دشمنان ديدم من اصلا دشمن ندارم!) بعلههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه در فاصله اپ قبلي تا فعلي اتفاقي که افتاد زلزله مهيب نيشابور بود که مشهد رو هم حسابي يک 20 ثانيه لرزوند و ملت مومن و خداجوي مشهد رو بيشتر به ياد خدا انداخت! و البته با تخريب چند تا روستا تو نيشابور و ترک انداختن ديوارهاي خونه مردم تو خود نيشابور اين فرصت گرانقدر رو به مردم نيشابور داد تا چند ماه مونده به عيد خونه هاشونو نو کنند و البته صاحبان خانه هاي نو در نيشابور هم نامردي نکرده و طبق اخرين خبرها قيمت خونه نو تو اين شهر خوب رفته بالا! اما من کجا بودم تو زلزله سر کلاس زبان اونم با خانم ها و اونم طبقه سوم ساختمون قديمي! يهيو ديدم دارند جيغ ميزنند زلزله و ميخاند بريزند بيرون! منو ميگي مثل سد سکندر گفتم بشينيد سرجاتون طبقه سوم هستيم اگه بخاد ساختمون خراب شه شما به پايين نميرسيد! حالا ببينيد چقدر طولاني بود که من وسطش سخنراني هم کردم! و در حالي که بقيه کلاسا رفتند بيرون اينا سر کلاس بودند! بماند که بعدش يکي يکي رفتند بيرون جواب تلفن بدند که سالمند يا نه!( اخه بادمجون اونم مونث اونم بمش مگه افت داره!) يکيشون هم از ترس از جلسه بعد نيومد! ولي اقتدار من در نوع خودش جالب بود و اصلا هم به تماس هاي 1223097986968760 نفري از مقامات کشوري که ميخواستند ار سلامت من با خبر بشند جواب ندادم! حالا يکي از اشناها ميگه که از ترس با لباس خونه و يک چادر رنگي پريده تو خيابون و تا خونه مامانش دويده!خونه مامانش 5 تا کوچه اونورتره! بهش ميگم بچت حتما رستم يا اسفنديار يا ارش کمانگير يا هرکول ميشه از شجاعت! خلاصه اين از اين اما تو بخش هم خبري نيست مريض جالب هم نيست! در فوتبال هم که بعله رنگ ابي ميگند زرد کرده! در سياست هم به من راي بديد!( انتخاباته ها اگه به من راي بديد هرکي بياد وبلاگم به ازائ هر خطي که از وبلاگم بخونه يک سکه طلا ميگيره!) بازار سکه و ارز هم دوتاشاگرددارم تو صرافي کار ميکنند قيمت روزو دارم ولي نميگم بازار متشنج نشه! اضافه هم حرفي نيست فعلا باي! ببخشید این پیچ تنظیمم رو انگلیسی بود گذاشتمش فارسی خوب خوبید خوشید سلامتید!البته که نیستید چون خیلی وقته اپ نکردم! فکر کنم یه چندتاییتون از نخوندن پست های من تلف شدید! خدایتان بیامرزاد! خلاصه این چند وقتی که نبودم درگیر حرفه جدید تدریس زبان انگلیسی( به قول خانومم زبان اجانب به یک عده علاف) بودم کلاس ترم چند و چند به علاه یک و چند به علاوه دو( کاملا محرمانه است) اما رفتم سر یکی از کلاسام شروع کردم به انگلسیس حرف زدن که من فلانم و کیم کیکم بعد از یه چند دقیقه دیدم یک خانمی که جام مادر بزرگ شماست!داره بر بر منو نگاه میکنه یعنی استاد پلیز من هیچی نفهمیدم! و من مجبور شدم از اول اروم بگم!به فارسی نکته اخلاقیش اینه که داداش جون من یواش! البته بماند که تمام دانشجوهام واقفند که بهترین استاد دنیا داره بهشون درس میده و و اقعا حاضرند جون خودشونو برای من بدند! التبه ما تو کلاس سطل اشغال کم داریم برای تنبیه گفتم سطل اشغال دستشون بگیرند یک پایی وایستند گوشه کلاس اتوریتی! سام وان هولد می! ولی دلیل نمیشه شماها جلوی کلاس من صف بکشید و هی اصرار کنید تو کلاسای من شرکت کنید نخیر جانم پر شده کلاس اما تو بخش یک اقایی اومده بارش یکجور اسکن کبد خواستند خوب اسکن کبدش اشتباهی براش درخواست شده بود!یعنی دکترش اشتباه کرده بود خلاصه ما انجام دادیم! جواب نداد یک اسکن دیگه براش مجانی انجام دادیم جواب نداد خلاصه مخشو زدیم یک اسکن دیگه در نهاینت سخاوتمندی رایگان براش انجام دادیم اینبار جواب داد! یعنی چی!تا سه نشه بازی نشه! یعنی مریض گرامی خودتو بده به دست ما!نه به دست دکترای دیگه!خلاصهما اگر مریضو هم نکشیم ولی به تشخیص میرسیم! ولی اشتباه اول از رادیولوژیست بود که سیتی مریضو بد گزارش کرده بود و بعد دکتر داخلی که اسکن اشتباه بر اساس گزراش سیتی اشتباه درخواست کرده بود !خلاصهبدو که حراجش کردم!(مهارت خودمون میگم ها!) فعلا بای تا بعد اما غرفه ما! يک غرفه توپ! بغل غرفه زنان زايمان از يکطرف( واقعا اينها هم مگه پژوهش دارند برند بچه بزائونند!) و بغل غرفه روماتولوژي از طرف ديگه روبروش غرفه معاونت پژوهشي و غرفه دانشکده پرستار شهيد مامايي ببخشيد پرستاري و مامايي حالا اين وسط غرفه ما شبيه چييه! احسنت نگين انگشتر! خلاصه همه تو اين نمايشگاه هرکي از مامانش قهر کرده بود امده بود! شهرداري سبزوار و نيشابور هم غرفه داشتند اونم پژوهش در تميزکاري پارک! 200 جور دانشگاه غيرانتفاعي هرکدوم يک پايان نامه به عنوان پژوهش گذاشته بودند! و البته يک خانم ...... به عنوان غرفه دار! البته نبايد بي انصافي کرد که بيسکوييت ها و شيريني هاي خوبي هم وجود داشت! ولي تنها چيزي که نبود توش البته به غير از غرفه ما پژوهش بود! اين غرفه روماتولوژي و قلب تو تلويزيونشون مصاحبه هاي اساتيد با سيماي استان رو در برنامه سلامت گذاشته بودند اخه اين پژوهشه! فقط غرف ما فيلم داشت !يک فيلم با شکوه!درحد بر باد رفته! فقط بازيگرهاي زنش حجاب داشتند همين! غرفه بغلي ما زناني هاي مبتکر هم به سياق پارسال فيلم سزارين گذاشته بودند ! شکم طرف رو چجوري جر بدند که بچه بياد بيرون واي مردم از پژوهش!چه فيلم تکان دهنده اي! خلاصه ما بوديم تک بوديم! بقيه هم اصلا نبودند! جون خودم! فعلا از اینکه هم اکنون در هفته پژوهش به سر میبریم بسیار خوشبختم! من امروز در غرفه پزشکی هسته ای در نوبت صبح اماده پاسخگویی به سوالات طرفداران خودم هستم! مکان نمایشگاه بین المللی مشهد! اما فکر نکنید الکیه ها! من علاوه بر پژوهش های بسیار ی که داشتم در این نمایشگاه نقش ارزنده دیگری هم بر عهده گرفتم! دو هفته قبل این استاد جان ما مارو صدا زد که ای عزیز من ای اسپیلبرگ من ای انتونی کویین من ای جان وین من ای گرگوری پیک من ای امین حیایی من! تو که سرتا پا نوری و جلال و دور هستی از هر ملال بیا با هم بخوریم بلال! به هر حال تو که منتقد سینمایی بساز برای ما یک فیلم زیبایی از فعالیت های این بخش رویایی تا درایند مردم از گمراهی! خلاصه سرتونو درد نیارم من مامور شدم با یک فیلمبردار و با سناریوی که خودم نوشتم یه فیلم مستند از فعالیت های بخش بگیرم گه یک فیلم هم گرفتیم در حد مستند های مایکل مور! خلاصه هر کی این فیلم رو میخاد بببینه میتونه با تخمه و صندلی و مبلغ که 20000000 دلارکه شب قبلش از صف جلوی بانک خریده بیار فیلمو تو غرفمون ببینه! من خودم هم ندیدم الان دارم میرم ببینمش! دیدم فیلم خودمو میام تعریف میکنم براتون !
والا امسال من یکشنبه گذرم برای کار اداری به دانشکده افتاد که دیدم بوی شله میاد!شله غذای رسمی اینترنشنال مشهدی هاست و مشهدی که شله دوست نداشته باشه مشهدی نیست افغانیه! خلاصه دیدم بوی شله میاد ولی سطل شله خبری نیست و فهمیدم که شله ظهر حاضر میشه همونجا فهمیدم که ظهر لشکر بچه مچه ها میاند اینجا و جای بزرگان نیست و عطایش را به لقایش بخشیدم! شرح مفصل شله خوری رو در وبلاگ یکی از همین بچه مچه های سال پایینی میتونید بخونید! اما یکی به من میگه فلانی استاد ما شده خیلی باحاله میگم فلانی که رفیق خودمه میگه شما از کجا میشناسیش! واقعا دوره زمونیه ای شده ها! من ریش سفید دانشکده که برای همین بنده خدا که تازه استاد شده و خیلی دوستش دارم و ارادت دارم و براش یکبار پیتزا هم خریدم! زیر سوال میروم که از کجا میشناسمش! امام از دست بچه مچه ها!ما اون زمون هم کسی بودیم برای خودمون این امروزی ها صد سال دیگه هم خسی نیستند چه برسه به کسی!( من واقعا از این همه شکسته نفسی مردم) اما یک مریض جالب هفته قبل دیدم یک دختر جوون رو با ویلچر اوردند بخش برای اسکن یک بچه انترن هم باهاش فرستادند! خلاصه کنجکاو شدم ببینم چیه این مریض ولی یادم رفت بپرسم خلاصه دو ساعت بعد نگهبان اومد گفت که یک مریض اطاق اخر حالش بد شده و تعریق کرده بهش گفتم به همکارم بگو که تو اطاقه امروز نظارت بر مریض ها کار اونه!نه اینکه نخوام برم ولی این همکار ما خیلی ........ تشریف دارند نوبت من نوبت منه نوبت ایشون هم نوبت منه! خلاصه این همکار ما نرفت گفت مریضو بیارید پیش من خلاصه من رفتم دیدم این مریض همون دختر جوونه است رنگش مثل گچ سفیده تعریق زیاد کرده و نبضش تند میزنه خلاصه انترنش هم رفته بود و سرم قندیش رو هم کنده بودند اول فکر کردم استرس قلب شده ولی بعد فهمیدم که نه مریض مشکوک به انسولینوما است و برای نوعی اسکن خاص که محل توده رو نشون میده اومده سریع سرمشو وصل کردم یک کیک بهش دادم و قندشو با گلوکومتر گرفتم که پایین بود و تشخیص هایپو گلایسمی بود یعنی قندش پایین افتاده بود اما چند تا نکته انترنش غلط کرده بود رفته بود مریض باید زیر نظر یکی میبود داروی ما هم این حالتو تشدید میکنه و کسی که شرح حال گرفته بود توجه نکرده بود و اینکه درمان این حالت خیلی راحته و با یک سرم قندی و ماده شیرین سریع مریض روبه راه میشه! . نکته پنجم هم دم خودم گرم( به علت شکسته نفسی از تعریف و تمجید بیشتر خود داری میشود) درضمن همسر بنده هم انتقاد زیادی از این وبلاگ دارند! و معتقدند که این وبلاگ وقت مرا زیاد اشغال میکند به هر حال ببخشید دیر دیر اپ میکنم فعلا بای!
اميدوارم از عزاداري ها فقط غذاي نذريش گيرتون نياد يکم ثواب هم ببريد و مديونه کسي اگه رفت عزاداري و ديد شله ميدند( غذاي ملس مشهدي ها ميباشد.مولف) خبر نده! خلاصه اين روزها به علت کيفيت پايين جايي که ازش اينترنت ميگرفتم مجبور شدم عوضش کنم .و از جاي ديگه بخرم ولي خوب تا اولي پورتشو قظع کنه و دومي پورتشو وصل کنه انگار قراره صدسال بگذره و من الان تو ترک اينترنت هستم تمام بدنم درد ميکنه عطسه ميکنم موهاي بدنم سيخ شده بي اشتهام( اينا علايم ترکه اگه ديدي اشناهاتون دارند حالشونو بگيريد!) و کسل بو بي حوصله هم هستم! اما شخص شخيص بنده قراره بره زبان درس بده و تجربيات خودشو از ۱۴ سال حضور مستمر در کلاس هاي زبان در اختيار نو اموزان زبان قرار بده! و وقتم حسابي پره و دارم کتاب زبان ميخونم علاوه بر درساي خودم و اصلا وقت نميکنم بيام اپ کنم علاوه بر انکه اخر ماه هم امتحان دارم! حالا اين وسط ظهرا بايد برم سر کلاس ترم پاييني ها بشين زبان درس بدم خلاصه يکروز اين استاده گفت ميخاي که يک قسمتشو تو درس بدي منم با اعتماد به نفس گفتم باشه اقا تا دو سه روز قبلش که که استرس بعد همکه تو کلاس دستو پام ميلرزيد پته تپه يک لغتو نوشه بودم بهشون ياد بدم خودم نميتونستم تلفظ کنم حالا ۲۰ تا خانم دارند منو نگاه ميکنند! يکيشون ميپرسه what is the meaning of really حالا شما باشي به اين خانم که جاي مامان بزرگته چطور انگليسي ميفهموني که معنيش چي ميشه! البته من از اول نطقشونو ميکشم هيچي سوال نپرسند! حالا بزار ترم شروع شه! خلاصه هچل بزرگي براي خودم کندم به عمق چاهخ داستاناي ژول ورن! فعلا عرضي نيست جز دوري از غذاي نذري! باي!


