تاريخ : یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ | 8:31 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
بهار امد و شمشاد ها جوان شده اند

ولی من دکتر پیر شده ام

سال نو مبارک ( میتونید جهت بالا رفتن روحیتون دست و جیغ و هورا بزنید)

بعله

احوال ما خوب است و بندوتین خود را محکم بسته ایم که لباس رزم بپوشیم و به خدمت برویم

حالا سر چهار راه باشه لب مرز تو خاک یمن تو عراق تو سوریه شاید لبنان( من سواحل لبنان رو برای خدمت ترجیح میدم)

به هر حال اگه دیدید تو رزونامه ها زدند یک پیرمرد دکتر حین سربازی تلف شد بدونید من بودم

عید امسال خوب بود یه چند روزی قم و تهران بودم با اینکه هوا سرد بود ولی لذت بردم مخصوصا تهران که با وجود سردی هوا لطافت بهاریش عجیب قشنگ بود

بماند ایشالا همیشه موفق باشید



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ | 10:54 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
این چند روزه داشتم تو دفتر اپرای بینوایان رو میدیدم و به لطف این اپرا بطور کامل داستان بینوایان به من مکشوف شد و سانسورهایی که در کارتون و کتابداستان های ما شده بود کاملا مشخص شد

واقعا با شکوه و زیباست

https://www.youtube.com/watch?v=NAVrm3wjzq8

لینکش حالش رو ببرید واقعا عالیه

اما سال نوی شما مبارک

فکر کنم این وبلاگ نفس های اخرش رو بکشه چون من دیگه دارم میرم سربازی

خوبی بدی دیدید حلال فرمایید



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 8:37 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
میدونید فرق عراق و فرانسه چیه؟

شرکت ما با چند تا از استانداری های عراق قرار داد داره اونا مریض هاشون رو میفرستند ایران برای درمان.

من چیکاره ام؟ مسئول پیگیری درمان و پلان درمانی

خوب چه ربطی داره؟

ربطش اینه چون قرار داد ما باید هر سال تمدید بشه و باید چک هزینه ها رو از دولت عراق بگیریم اقایون رو اوردند به نوعی حق حساب گیری!

چطوری؟ هر ماه استاندار یا معاونش یا حسابدارش یا ابدارچی  استانداری به بهانه بازدید میاند یک چک اپ میکنند و درمان میشند و هتل و زیارت میرند  و بر میگردند

با هزینه کی؟با هزینه ما ! الکی مثلا ما خیلی مرام داریم و دوستشون داریم ! ولی واقعیت امر مجبوریم وگرنه پول نمیدند

به همین راضیند؟ نه ! میگند مارو یک شاندیز-طرقبه(ییلاقات مشهد ) هم ببرید!

حالا

 مهمون خارجی داشتیم از شرکت مک گرگور

دیوید و مایکل

خودشون بلیط گرفتند اومدند. من رفتم استقبال .براشون هتل رزرو کردیم ولی اولش گفتند پول هنل با خودشون ( مهمون ما بودند ها)

بعد هم هر چی اصرار کردم بریم ناهار گفتند غذای هواپیما کافی بود(منظور کیک و ابمیوه هواپیما است)

بعد هم مخ منو سه ساعت کار کشیدند و اطلاعات گرفتند یعنی من جنازه رسیدم خونه

شکمو نبودند حتما که ناهار نخوردند؟ نخیر شب به خرج خودشون رفته بودند یک رستوران سنتی توپ کلی خورده بودند و راه رو هم گم کرده بودند زنگ زدند نصف شب به من

تو قرار داد اولیه هم نوشته بودند که خرج ما با خودمون!

سریع هم برگشتند انتظار تفریح و گشت و گذار و سوغاتی هم نداشتند!

خوب  برا همین عراق عراقه فرانسه فرانسه!

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 9:22 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
من که رسما تبریک میگم

اقا تورم صفر درصدرو میگم دیگه

یعنی رسما پس از دولت قبیل، این دولت هم اقدام به نسل کشی ایرانیان زده است

خدا حفظشون  کنه ایشالا

اقا حال ماهم بدنیست ممنون اینقدر حال منو میپرسید.بنده فعلادر خدمت بیماران عراقی هستم  و کلا بیماران عراقی هم به خدمت ما میرسند

همین چند روز پیش استاندارکربلا مهمان شرکت ما بود و یک چک اپ واندوسکوپی و اسکن قلب و اکو  به خرج شرکت ما زد به بدن ! که بعدا هوای شرکت مارو داشته باشه و من هم از طرف مدیر عامل جهت دستبوسی خدمت ایشان به دیدن شرفتم  حال جالب اینکه استاندار کربلا  مشهد بود و وزیرامور  خارجه ایران درکربلا بودند  ! و ایشان تلفنی مسائل را رصد میکردند

بماند

این روزها خیلی سخت میگذره !

ایشالا بگذزه



تاريخ : دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 20:37 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
بخش اول استاژری ما داخلی بود

اول هم رفتیم غدد

یک رزیدنت سال سه بود که خیلی پسر اروم با سواد و مودب و خوبی بود.نمونه یک انسان.

یک دفتر داشت توش کیسای فرضی بر اساس کتاب درمیورد و برای ما وقت میزاشت و برامون میگفت

خلاصه یک روز یک مریض پای دیابتی تو بخش غدد بستری بود استاد گفت دکتر ......(به رزیدنته گفت) شما پانسمانش رو عوض کنید اونم گفت باشه.خلاصه زخم رو باز کرد یک بوی خیلی بد اومد بعد اونم گفت معرفی میکنم بوی بیهوازی! و این بو رفت یکجا تو کورتکس پره فرونتال مغزم

خلاصه این بو روبعدا مکرر خیلی شنیدم ولی بعد انترنی دیگه استشمام نشده بود تا چند روز پیش

یک پسر عراقی که توده بسیار بزرگ و عفونی شده در صورت داشت و این توده بسیار بدبو بود به طوریکه از تهرانکه میخواسته بیاد مشهد از هواپیما پیاده کردند و و با ماشین تا مشهد اومده بود

خلاصه متخصص انکولوژیست ویک عالمه جراح دیده بودنش و نتیجه این بود که قابل عمل  و شیمی درمانی و رادیوتراپی نیست.

خلاصه با اصرار ما دوباره انکولوژیست دیده بودتش بهش چندتا مسکن داده بود و اومد تا من هم تو دفتر ویزیتش کنم

وقتی اومد دوباره همون بوی اشنا اومد! و خلاصه هیچکی تو دفتر نیامد کنارش جز من ومترجم! و طفلک چه نگاه ملتمسانه ای داشت که خوبش کنیم

بهش گفتمدارو براش نوشتیم تورم صورتش کم بشه و بعد دوباره برگرده تا عمل بشه

ولی ته دلم میدونستم برگشتنی در کار نیست!

وقتی رفت تا چند ساعت بو مهمان ما بود!

بماند

یک رفیق من داشتم که خیلی پسر ساده ای بود

یک روز که تو بیمارستان راه میرفته یکی از همراه های مریضکه بر حسب تصادف جوون همبوده غش میکنه و اون هم سریع پاهای مریض رو میده بالا نا خون به مغزش برگرده و این کار رفیق ما مثل بمب پیچیده بود تو بچه ها و بچه ها دستش مینداختند که  تو با خانم جوون غش کرده چیکار داشتی

خلاصه دوتا از مریض های ما که بچه بودند و نقص مادرزادی قلب داشتند توسط بهترین جراح قلب مشهد عمل شده بودند و مردند!

خلاصه ما پدر مادر این بچه رو اوردیم بهشون خبر بدیم( من خبر ندادم تو اطاق بودم ) یک هو گفتند دکتر بیا که 

که مادر غش کرد

بعله مادر غش کرده بودو دست و. پاشو گرفتیم اوردیم رو تخت نبض نداشت!خلاصه پاهاشو انداختیم بالا زیر دست من نبضش برگشت وبه هوش اومد

گفتم با خودم ببین الان حق دارند برات الان حرف دریارند ها!

بماند

صاحب اون وبلاگی که پوچو زده دیروز برای یک لحظه در اورژانس بیمارستان امام رضا رویت شد و منو که دید انگار روح دیده! و منم انگار روح دیدم!

سالمه هنوز نمرده!



تاريخ : سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 7:52 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
فکر میکنید اگه دوتا کشور جهان سومی با هم در امر توریسم سلامت همکاری کنند چی میشه؟

هیچی 

گند زده میشه به توریسم و سلامت

دیرزو بیمارای ما که باید از بصره میامدند اهواز تا پرواز کنندمشهدبر اثربلاهت و بیبرنامگی مسئولان مربوطه ده دقیقه دیر رسیدند و پرواز که همهمیشه تاخیر داشته این دفعه بدون تاخیر یک ثانیه ای میپره!

و حالب اینبود این مترجم ابادانیه ما تا دقیقه اخر میگفتاشنا دارم نمیزارم بپره! مگه مو الکیوم؟

چند نفر جا موندند؟ 80نفر

هزینه های اضافی: هزینه هتل در مشهد که رزرو شده +هزینه هتل اهواز+ هزینه بلیط مجدد

+ هدر رفتن یک عالمه گل رز که برای استقبالشون خریده بودند + منشی باید 40 تا وقت مجدددکتر بگیره

و..................................

من دوتا از 3تا رگ اصلی قلبم گرف بسکه حرص خوردم چه برسه به رییس شرکت

پینوشت:متاسفانه بیماران ما یا نوزاد هستند برای عمل نقایص قلبی یا پیرزن پیرمرد برای عمل قلب و دیسک کمر و اب و مروارید

هنوز سرویس مراقبت های پوست و مو برای توریست های عزیز جوان نداریم

پس توریست سلامت حوشگل جزو اروزها و اهداف بلندمدت ماست!

خیلی جوش نزنید!



تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 10:13 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
خدمتکار شرکت: این اقای ایکس که تواون ساختمون شرکته خیلی چرکه خیلی کثیفه ناخوناشو گرفته ریخته لب پنجره جوراباشو شسته گذاشته رو شوفاژ

خانوم منشی ما : اره خیلی بده ما هم قبول داریم

منشی دیگه : اره راست میگید حتما به داییش ( رییس شرکت) و زن داییش (ناظر شرکت) و اقای ایگرگ نایب رییس چغولیشو بکنید احراجش کنند

همکار اون اقا تو اون ساختمون که الان اومده پیش ما: اره ایکس یک موجود چرکه ! خیلی پلشته و اصلا نمیزاره تو شرکت خوراکی بمونه

دوهفته بعد: اون اقا رو منتقل کردند به دفتر ما

به خانم نظافتچی میگه شما چقدر شکایت منو کردید پیش داییم

نظافتچی:نه به خدا............................................ من هیچی نگفتم! ( یعنی میخواستم دادبزنم)

یعنی تو شرکت ما که یک شرکت فسقلیه! همه در حال زدن برای هم هستند! نمیدونم برای من چقدر میزندد!

خانم ها چشم دیدن هم رو ندارند اقایون چشم دیدن خانم ها خانم ها چشم دیدن اقایون و .....

داره برامون مریض میاد از بصره!

ایشالا خوشگل باشند!



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ | 10:14 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
اینقدراز مریض نیومدن خسته شدیم که سه تامریض که برامون اومدند انگار نخست وزیر عراق میخواست بیاد

کم مونده بود گروه سرود تشکیل بدیم و گل بدیم و فشفشه روشم کنیم و دفتر رو تزئین کنیم

سه تا مریض عراقی که برای پت اسکن اومدند ! و وقتی زنگ میزنم همکارم که تو رضوی کار میکنه ازش یه سوال فنی کنم( ما مریض ها ر به بیمارستان رضوی میفرستیم این همکارما که مونث هستش و مورد احترام من مثل خواهر !سال بالایی مابود و بورد قبول نشد برای بار دوم و این ناکامی رو از دید من میبینه و فکرمیکنه من اعمال نفوذ کردم که قبول نشه! نمیدونه من اگه نفوذ داشتم الان بیکار نبودم) حسابی سرد جواب میده و معلوم میشه هنوز مکدره! و وقتی میگم دارم سه تا مریض براتون میفرستم حسابی جا میخوره و حالش گرفته میشه ! خوب این خودش یکم خوشحالم میکنه که اون ناراحت میشه! به هر حال برانگیختن حس حسادت یک خانم لذت بخشه!

بماند

وزیر بهداشت عراق اومد و رفت و بردنش کوهسر که از جاهای شیکه  مشهد و حسابی هم گرونه! و خوب با پر کردن شممش تونستتند قرارداد ببندند !

خوب این خودش خوبه دیگه وزیر عراقی رو عروس کردم رفت!( وزیر زن بود ! خاک بر سر عراقی ها که مسئول بهداشتشون زنه! درس عبرت نشد براشون که وزیر بهداشت زن مثل .......... میمونه)

بماند برم دنبال کارم



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ | 9:31 | نویسنده : معلق بین هواو زمین
ادم ممکنه دلش برای کارای قبلیش هم تنگ بشه نه؟

الان که دیگه با قطار نمیرم دلم برای کرمان و بازارهاش یکم تنگ شده

الان هر روز صبح میرم دفتر ولی فعلا تو بازه زمانی کریسمس و سال نومریض نداریم

از صبح میرم تو اینترنت تا ظهر ساعت دو و جای شما خالی 12 لیوان چای و دم نوش میخورم به حدی که معدم دیگه جوابم کرده

دیروز یه سر کارداشتم رفتم بیمارستان پیش استادم کخ اتفاقی منو دیده بودیه روز و یه کار میخواست بهم بده( کار مفت و مجانی از رو علاقه قبول کردم اصلا پول هم توش نیست!)

اقا چند باراصرار کرد چای بریزه برام و من قبول نکردم تا اینکه بالاخره ریخت اقا چای رو که خوردم معدم  بهم فحش ناموسی داد( و بعدش هم مثانه و کلیه ها)

تا عصر حالم بد بودو خوابم هم نبرد.

الان تو این فکرم با خودم میل بافتنی و جدول بیارم سر کار حوصلم سر نداره

سر کار سه تا خانوم هم هستند تو ذفتر که اطاقاشون با من فرق داره از صبح اونا هم دوساعت حرف خاله زنکی میزنند بعد دیگه ساکت میشند و دفتر تو سکوت فرو میره

دردناک برای من اینه که من تخصصم رو نمیتونم به کار بگیرم.تو هر کار رضایت شعلی از همه چی مهمتره درامد یک از عوامل رضایت شغلیه نه همش و من الان خیلی ناراضیم ! (ناشکر نه ناراضی) و واقعا دلم یک پروموشن میخواد ! که خبری هم نیست

اقابرید که ماه ربیع الاوله و محرم صفر گذشته حیفه من برانون روضه بخونم

 



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ | 9:56 | نویسنده : معلق بین هواو زمین

ی سیر برآمد دلم از روز جوانی

جانم به لب آمد ز غم و درد نهانی

کردم گله زین چرخ سیه روی بد اختر

کز بهر دو قرصم بجهان چند دوانی

جان من دلسوخته را هیچ مرادی

حاصل نشود تا تو بکامش نرسانی

فریاد ز دست تو که از قید حوادث

یک لحظه امانم ندهی خاصه امانی

هر که چو قلم گاه سخن در بچکاند

خون سیه از تیغ زبانش بچکانی

کی شاد شود خسروی از دور تو کز تو

بی دار به دارا نرسد تخت کیانی

سلطان فلک گرم شد و گفت که خواجو

بر ملک بقا زن علم از عالم فانی

زین پیر جهاندیدهٔ بد روز چه خواهی

بر وی ز چه شنعت کنی و دست فشانی

هر چند جهانی ز سلاطین زمانه

آخر نه گدای در سلطان جهانی

در مصر معانی ید بیضا بنمائی

وقتی که چو موسی نکشی سر ز شبانی

گر نایب خاقانی و خاقانی وقتی

ور ثانی سحبانی و حسان زمانی

چون شمع مکش سر که بیکدم بکشندت

با این همه گردنکشی و چرب زبانی

خاموش که تا در دهن خلق نیفتی

در ملک فصاحت چو زبان کام نرانی

زین طایفه شعرت بشعیری نخرد کس

گر آب حیاتست بپاکی و روانی

با این همه یک نکته بگویم ز سر مهر

هر چند که دانم که تو این شیوه ندانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

یکی دیگه

ی خواجه مکن تا بتوانی طلب علم

کاندر طلب راتب هر روز بمانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

نی گوشهٔ کنجی و کتابی بر عاقل

بهتر ز بسی گنج و بسی کامروانی

گر بی‌خردان قیمت این ملک ندانند

ای عقل خجل نیستم از تو که تو دانی

فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع

موسی کلیم‌الله و چوبی و شبانی

اینم اخریش

ه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز