نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ساعت: 10:26
با سلام و عرض تسلیت

تا مدت دیگر جهت خدمت سربازی اعزام خواهم شد( اقا تاریخ  اعزامم مشخص نیست خیلی گریه نکنید)

ایشالا داعش منو بخوره راحت شم

اخه کی یک پیرمردو میفرسته سربازی؟


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ساعت: 14:8
اقا ما 5 شنبه و جمع و شنبه حسابی بهمون حال داد تو سوییت استاندار! بدون هیچ دغدغه ای! چند تا نگهبان هم دم در که از لحاظ امنیت هم مشکل نداشته باشیم 

با تمام امکانات

 یکشنبه رفتیم برای امتحان عملی بیمارستان شریعتی اونم پیاده چون سوییت استاندار خیلی نزدیک بود

دیگه مطمئن که اگه کتبی اول نشدم عملی دیگه مال ماست چون واقعا بچه های تهران تو عملی ضعیف هستند

 امتحان هم تموم شد یک ماراتون 4 ساعته و واقعا سخت یعنی انرژی همه رو برده بود

یکی جلوی من نشسته بود که من ورقشو میدیدم چند تا سوال رو خالی گذاشته بود

خلاصه خرم که امتحانمون خوب شده ! و خوشحال

ظهر برگشتم سوییت سلطتنتی استاندار ! بعد یکساعت به یکی از استادمون که جزو گروه ممتحن بوذ زنگ زدم چی شد؟

گفت قبول نشدیدددددددددددددددددددد!

خلاصه دنیا چنان تیره و تار شد که نگو  بدتریم خاطره عمرم رقم خورده بود

اصلا باورم نمیشد و تازه اینکه اونی که ورقشو من میدیدم خالی داده نفر اول شده بود

بماند

من برای همونروز بلیط برگشت داشتم به مشهد و نمیدونستم بمونم برای اعتراض یا برگردم

چند ساعت بعد یکهو ورق برگشت و دوستای من تو دانشگاه تهران و یکی از اساتید تهران نوبتی بهم زنگ زدند که تو تنها کسی هستی که از مشهد قبول شدی و واقعا خوشحال شدم و باورم هم نمیشد

البته تو این بین یکی دیگه هم بهم خبر داد که قبول نشدی

خلاصه این شل کن و سفت کن ما رو حسابی روانی کرد و لذت ناهار و سوییت استاندارد رو به کوفت تبدیل کرد!

به ههر حال یک چشم گریون و چشم خندون برگشتم مشهد

فرداش همه اونایی که تبریک گفته بودند زنگ زدند که قبول نشدی

دیگه بفهمید چه جهنمی مشهد شده بود! یکی نقصان مایه یکی شماتت همسایه

بماند که چقدر نذر و نیاز کردیم

و بماند که یکشنبه که برگشتم تا 4 شنبه که اعلام شد قبول شدم مردم و زنده شدم ولی این نامردی تهرانی ها هیچ وقت از یادم نمیره

البته استاد های خودمون از همه بدتر

به هر حال این تلخ ترین و شیرین ترین قبولی من  تو 23 سال درس خوندنم بود

بگم از هواپیما

خوب طبق معمول تاخیر داشت و من که نای دعوا نداشتم دوساعت تاخیر داشت نفر اخری بودم که رفتم وسایلم رو دادم به کانتر. یک هواپیما پر از عرب

به یارو گفتم یه جا بده دم راهرو جلو کنار یک ادم لاغر!

اومدم بشینم دیدم جام یک خانمی نشسته و جای اون خانومه کنار یک عرب و یک خیکی گامبو هست خلاصه با صد تا دعوا خانومه بلند شدم من کنار یک خانم دیگه نشستم که الحمدلله کم حرف مودب و لاغر بود و اون خانومه رفت عربه رو بلند کرد کنار پنجره نشست چون صندلیش اونجا بود و عربه وسط بین گامبوهه و خانومه نشست و اون گامبو هم تا اخرش غر میزد به من!

خلاصه رفتید کانتر بگید جلو باشه کنار راهرو باشه کنار یک لاغر و ردیف کنارتون هم لاغر!

فعلا همینقدر بسه تا بازم بیام


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ساعت: 11:6
با سلام و عرض تبریک و تسلیت اعیادو عزاداری های پیش رو!ژ

اول اینکخه ممنون از همه شما ها که تو این مدت منو دلداری تشویق و امید دادید مکتشکر

دوم اینکه به علت اسباب کشی من الان نت ندارم از جاهای مختلف ان میشم برا همین کامنت هت رو میخونم ولی شاید دیر جواب بدم عصبانی نشید کامنت من کو؟

الان موقع انتخاب رشته کنکوری هاست سال ۱۳۸۱ من هم انتخاب رشته کردم زدم پزشکی و الان سال ۹۳ است یعنی ۱۲ سال از بهترین سال های عمرم گذشته بدون تفریح خوشگذرونی یا حتی یککتاب داستان خوندن

نارارضی نیستم ولی دوستای عزیزم که میخواند پزشک بشندبدونند که اگه قبول شدند خیلی کار سختی دارند و باید خیلی تلاش کنند و اگه قبول نشدند بدونند پزشکی به جز کمک به مردم هیچ اترزش خاص دیگه نداره پس زانوی غم بغل نکنند! اینو کسیمیگه که الان ته خطه!یعنی درس و تخصصشو گرفته!شعار هم نمیدم|! اینده تو رشته های دیگه شاید خیلی بهتر و شادتر باشه!

بماند

راستی اون دوتا خانم فوکولی ها یکیشون تا هواپیما میخواست پاشه شروع کرد به گشتن کیفشدعای سفر پیدا کنه

ولی تا اخر سفرجز روژ و ماتیک چیزی پیدا نکرد! خدا نگهشون داره!

اقا خواهر زاده شوهر عمه مرحوم مادرم یک هتل تهران داره درمیدان حسن اباد که یکی از میدان های زیبا خیلی قدیمی تاریخی و خیلی الوده مرکز تهرانه! و ما هم به سفارش پدربزرگ به امید تخفیف و قیمت کمتر رفتیم این هتله!

هتل بی ستاره!

بماندکه معطل شدیم تا اطاق بده و  تاکسی همکلی پولگرفت اطاقش هم گرم بدون کولرگازیبا سرویس بهداشتی بد بود و بماند که تلویزیونش ۱۴ اینچبو و بماند که از غذاش دلم تا یک هفته اشوب بود!

ولی اینا قسمت بد ماجرا نبود خلاصه به هر مکافاتی صبح شد و رفتم امتحان و امتحان دادم و ادرنالین خونم رفت رو ۱۰۰۰۰۰۰۰ و برگشتم و اسبابامو ورداشتم برم جایی که پدر خانم برام از طریق اداره رزرو کرده بود تو ولری عصر روبروی پارک ساعی و بماند که تاکسی باز کلی پول گرفت و بماند که سرایدارش میگفت رییسشو که هماهنگ کرده نمیشناسه!وبهم اطاق نداد و مجبور شدم برم یه جای دیگه! ولی اینا همقسمت تلخ نبود

و بماند که از طریق یکی از فامیل های نزدیک کا استانداره محترم و عزیز یک جاییه سوییت استانداریتو خیابون فاطمی پشت وزارت کشور روگرفتم که امکاناتش عالی بود و یکسرایدار داشت که لب تر میکردم همه چی برام میخرید!

ولی فکرمیکنید اونجا هم خوش گذشت؟

ساعت ۶ کلید تو سایت اعلام شد و من فهمیدم کتبی قبول شدم ونمرم اینقدر خوب شده بود که فکر میکردم اول شدم!

بچه های مشهد همه از من کمتر گرفته بودند

ولی بعد که نمره های تهرانی ها اومد فهمیدیم بابا امدادهای غیبی خیلی برای اونها بیشتر بوده!نمره های گرفتند بی سابقه در تاریخ بورد!

تفسیرش با شما!

اینا اصلا مهم نیست

ما خودمونو اماده کردیمبرای امتحان عملی که مثلا نقطه قوت ما بود!


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ساعت: 18:5
اقا ما رسما بعد عید فطر برنامه مطالعاتی خودمونو برای امتحان بورد شروع کردم .از روز دوم تعطیلات عید فطر من از صبح میرفتم خونه مادربزرگم طبقه پایینشون و شب برمیگشتم خونه

هر روز صبح تو یک زیرمین مشغول به درس خوندن به طوریکه روزای اخر روانی شده بودم و در دیوار با من حرف میزدند!

بماند که خوب از نمام کارای دیگم هم مونده بودم!

اقا خلاصه اینارو گفتم یاد یگیرید چطور درس بخونید

اقا بلیط هواپیمای ما ماهان بود و دیگه حوصله ندارم بگم تاخیر داره همش! بماند اما نکنه مثبت این سفر بود که من رو صندلی نشسته بودم کنارش خالی بود دوتا خانم هفت قلم ارایش کرده جلوی من نشستند  یک لحظه از دلم گذشت که نشد شانس ما یکبار اینا کنار ما بشینند که یهو یه اقایی اومد منو بلند کرد که پاشو جلو بشین یک ردیف عقب نشستی!

اقا ما خوشحال رفتیم جلو ! اینا دوتا ویزیتور داروخانه و لوازم ارایشی بودند که که داشتند برای همایش ارایشی میرفتند تهران! و اقا ما دیوانه شدیم تا خود تهران درباره ارایش گرم لوسیون رژ لب لاک ناخن رنک قیمت ارایشگاه مدل مو جورنال صحبت کردند و من رسما دیوانه شدم همه هواپیما خواب بودند اینا میگفتند کدون ارایشگاه رفتی لاک ناخنت رو هر کدوم یک رنگ بزن و ....

اقا کاش یه چیز دیگه خواسته بودیم ار خدا!

این داستان ادامه دارد


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ساعت: 8:42
سلام واقعا من درگذشت خودمو تسلیت میگم! یک بلایی تهرانی ها سر مادراوردند که هواپیمایی ماهان با هزار ساعت تناخیر نمیتونه دربیاره ولی الحمدلله قبول شدم داستانش مفصله میام بعدا میگم الان درگیر اسباب کشی هستم التماس دعا و ممنون از دعاهای خوب شما

نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: پنجشنبه نهم مرداد 1393 ساعت: 12:34
با سلام به همه دوستان خوانندگان و سروران گرامی

شب های قدر در حرم همتونو دعا کردم حسابی

به علت حساسترین امتحان تاریخ زندگیم تا 40 روز دیگر مرده هستم و از همتون به خصوص فرزند رشید خودم این وبلاگ عذرخواهی میکنمایشالا  این وبلاگ و شماها منو ببخشید

ایشالا زنده بمونم با دست پر برگردم

التماس دعا از همتون


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: شنبه هفتم تیر 1393 ساعت: 12:13
کلا يک کار درست تو عمرم کردم اونم قطع اينترنت و عدم وصل مجددش بوده و الا امتحان ميفتادم

خدارو شکر يک امتحانم پاس شد يکيش 13 و 16 شهريور

و اينترنت همچنان قطع خواهد بود و پست جديد نرتا گذاشته خواهد شد

دلم براي  همتونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن تنگ شده

ايشالا برميگردم

التماس دعا

 


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: شنبه دهم خرداد 1393 ساعت: 10:14
با سلام

نيستم اقا نيستم

اينترنت خونه قطعه

خط ADSL  من تخليه شده

من امتحان دارم

 و اصلا وقت ندارم

ولي دلم براي خونه مجازيم و دوستان مجازيم خيلي تنگ ميشه

جهت اطلاع

هواپيماي برگشت تاخيرش کم بود ولي به اندازه زلزله 8 ريشتري تمام مسير رو لرزيد

خلبانش اسپانيايي بود ولي گونزالس معروف نبود

تو روح خلبانش!

بغلي ما که قران رو دوره کرد

نصف هواپيما هم عراقي هر چند دقيقه بلند صلوات

اگه صلوات ها نبود که هيچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

اينم از انتقام هواپيمايي!

من در اينمدات کمتر ميتونم بيام و اگه سوال اور‍ژانس داشته باشيد احتمالا اورژانس جواب ندم سوالاي غير اور‍ژانس رو اگه وقت کردم جواب ميدم

موفق باشيد و التماس دعا


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: دوشنبه پنجم خرداد 1393 ساعت: 21:45
با سلام به علت نبود سه ماهه من اینترنت خونه قطعه و فعلا نت ندارنم ایشالا شنبه ها شاید اومدم


نویسنده :یک پزشک عازم به سربازی در پیری
تاریخ: یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ساعت: 17:33
سلامو دو صد سلام

میدونید چیه؟ تا حالا شده اسیر جبر جغرافیایی شده باشید؟

من بدجوری شدم یک چند تا موردشو میگم قضاوت کنید

من دوشنبه قبل برای شرکت در عروسی یکی از نزدیکان........................................................................................................................................................................... (دوخط بعدا سانسور شد) برگشتم مشهد و چون خیلی وقت بود با هواپیمایی دولت فخیمه اسلامی هما سفر نکرده بودم بلیط هما خریدم و خوشحال که این دفعه ترمینال دو میرم وبماند که ترمینال دو همچین اش دهن سوزی نبود و خیلی گرم بود و خلاصه بار رو دادم  یک نوشابه فقط خریدم به خیال اینکه پرواز ساعت 3 باید ناهار هم بده اقا چند بار پرسیدیم تاخیر داره گفتند نه و واقعا هواپیما از وقتی من بودم رو زمین بود واماده

اقا اینا سلانه سلانه ساعت 3و ربع گیت رو باز کردند ما رفتیم تو هواپیما ولی مگه بلند شد!!!!! ساعت 4 تازه بلند شد و خلبان زورکی یه عذرخواهی کرد بابت تاخیر

بماند نشست برخواست هواپیما که داغون بود نشستن نزدیک بود بریم تو خاکی

بعد نیم ساعت سر کله خوراکی های پرواز پیدا شد در جعبه های مقوایی با این نوشته که کترینگ هما با بیش از 40 سال سابقه و اونور جعبه، 50امین سالگرد تاسیس هما رو تبریک میگفت و واقعا تبریک هم داشت !محتویات جعبه یک عدد اب پرتقال گرم،یکشیرینی کوچک، سه عدد بیسکوییت پتیمانژ( شبیه بیسکوییت سگ) یک عدد ویفر به ابعاد قوطی کبریت و یک لیوان بسیار کوچک حاوی میوه که شیه اناناس و گوایا بود ولی وقتی خوردم فهمیدم طالبی و خربزه نارس تشریف دارند

و بماند که پرواز حدود 10 نفر از خدمه ایران ایر هم توش بودند و برای اینا چای هم سرو شد ولی به مسافران ندادند

از اون بدتر مهماندار خانم چاقی بود که هی رد میشد از کنار من و با هر بار رد شدن نصف کتف منو صافکاری میکرد

یعنی من اگه تو موگادیشوی جنوبی به دنیا اومده بودم غذای هواپیماش بهتر و مهماندارش خوشگل تر و لاغر تر بود

بمانددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

 

اما امروز مصادف با روز جهانی موزه بود و دیشب تلویزیون اعلام کرد که بازدید از موزه ها رایگانه.سر راه من دوتا موزه هست موزه فرش و موزه هنرهای معاصر

عصر که پیاده برمیشگتم گفتم مفت باشه کوفت باشه موزه باشه

به جهنم بریم ببینم چه خبره

موزه فرش بد نیست ولی نصف فرشاش معمولیه و حتی نمونه چند تا از فرشاش خونه مادربزرگ من هم هست ولی نکته درخشان این موزه این بود که فرش های ورودیش مال مشهد بود و انصافا زیبا بود و فرش کاشان و کرمان و .... همه لنگ انداخته بودند و در قعر سالن بودند و همچین من ذوق کردن که نگو

اما جبر جغرافیاییش کجا بود؟ من اگه خارجی بودم امروز 10000 تومن سود کرده بودم ولی بلیط برای ایرانی ها 1500 تومن بود و خوب من همش 1500 تومن سود بردم

بعدش با خودم گفتم بماند ما که موزه فرشو رفتیم ، موزه هنرهای معاصر رو هم بریم (اخه نه من خیلی از هنرمندا خوشم میاد)

اقا خلاصه هم داشتم میرفتن تو نگهبان جلومو گرفت گفت دوربین داری گفتم نه ! گفت با موبایلت هم عکس نگیری

فکر کردم طلا دارندد تو موزه

تو موزه فرش میزاشتند عکس بگیریم

خلاصه رفتیم تو

طبقه اول عکس یک مشت هنرمند معاصر خارجکی رو گذاشته بودند با توضیح درباره هر کدومشون که واقعا روح و روان ادم رو صیقلی میکرد با سمباتمه قیافه این هنرمندان

بعدش هم  یک مشت خط خطی سالوادرو دالی و پیکاسو و ....... رو اندخته بودند که که من اگه برای معلم نقاشیم میکشیدم با دوشکا اعدامم میکرد بس خنده دار ابتدایی و بی معنی بودند و نقاشی های دختر استاد ما که استادمون به دیوار اطاقش زده قشنگ تر بودند ( یعنی من اگه تو اسپانیا یا ایتالیا دنیا اومده بودم هنرمند شهیری میشدم جان خودم)

ااقا یکی از این نقاشی های سالوادرو دلی به نظر خنده دار اومد خیلی و کمی هم مستهجن اقا ما سریع با موبایل عکس انداختیم بریم با برو بسش بخندیم یه دفعه نواده شمر داد زد اقا شما مجوز داری مگه عکس میگیری منم که خندم خشکیده بود گفتم ببخشید قربان و سریع فرار کردم

از اون جالبتر بازدید کننده گاه این نمایشگاه بودند که اکثر اونها سامورایی بوذند مثل شینسه تو ایکیو سان

موی دم اسبی یا بلند با خط ریش ساید برن

و خانم هاش هم فضایی مثل این کارتونا که موهایی ادم فضایی رو سبز و قرمز و بنفش میکشه اینا هم همینطور

اصلا به گمانم اینا خودشون هنر معاصر بودند!

بماند خلاصه اگه یک دل سیر خواستید بخندید و تفریح کنید دیدن این موزه رو از دست ندید اگرچه مثل من مجانی نمیتونید برید و باید پول بسلفید

اقا من الان هنوز تو بهت این موزه معاصر هستم برم یک چای بخورم دربیام

فعلا


درباره من
تا مدتی دیگر راهی سربازی به زور خواهم شد یا به زور راهی سربازی خواهم شد!