کلا يک کار درست تو عمرم کردم اونم قطع اينترنت و عدم وصل مجددش بوده و الا امتحان ميفتادم

خدارو شکر يک امتحانم پاس شد يکيش 13 و 16 شهريور

و اينترنت همچنان قطع خواهد بود و پست جديد نرتا گذاشته خواهد شد

دلم براي  همتونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن تنگ شده

ايشالا برميگردم

التماس دعا

 



تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 12:13 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام

نيستم اقا نيستم

اينترنت خونه قطعه

خط ADSL  من تخليه شده

من امتحان دارم

 و اصلا وقت ندارم

ولي دلم براي خونه مجازيم و دوستان مجازيم خيلي تنگ ميشه

جهت اطلاع

هواپيماي برگشت تاخيرش کم بود ولي به اندازه زلزله 8 ريشتري تمام مسير رو لرزيد

خلبانش اسپانيايي بود ولي گونزالس معروف نبود

تو روح خلبانش!

بغلي ما که قران رو دوره کرد

نصف هواپيما هم عراقي هر چند دقيقه بلند صلوات

اگه صلوات ها نبود که هيچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

اينم از انتقام هواپيمايي!

من در اينمدات کمتر ميتونم بيام و اگه سوال اور‍ژانس داشته باشيد احتمالا اورژانس جواب ندم سوالاي غير اور‍ژانس رو اگه وقت کردم جواب ميدم

موفق باشيد و التماس دعا



تاريخ : شنبه دهم خرداد 1393 | 10:14 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام به علت نبود سه ماهه من اینترنت خونه قطعه و فعلا نت ندارنم ایشالا شنبه ها شاید اومدم



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 21:45 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
سلامو دو صد سلام

میدونید چیه؟ تا حالا شده اسیر جبر جغرافیایی شده باشید؟

من بدجوری شدم یک چند تا موردشو میگم قضاوت کنید

من دوشنبه قبل برای شرکت در عروسی یکی از نزدیکان........................................................................................................................................................................... (دوخط بعدا سانسور شد) برگشتم مشهد و چون خیلی وقت بود با هواپیمایی دولت فخیمه اسلامی هما سفر نکرده بودم بلیط هما خریدم و خوشحال که این دفعه ترمینال دو میرم وبماند که ترمینال دو همچین اش دهن سوزی نبود و خیلی گرم بود و خلاصه بار رو دادم  یک نوشابه فقط خریدم به خیال اینکه پرواز ساعت 3 باید ناهار هم بده اقا چند بار پرسیدیم تاخیر داره گفتند نه و واقعا هواپیما از وقتی من بودم رو زمین بود واماده

اقا اینا سلانه سلانه ساعت 3و ربع گیت رو باز کردند ما رفتیم تو هواپیما ولی مگه بلند شد!!!!! ساعت 4 تازه بلند شد و خلبان زورکی یه عذرخواهی کرد بابت تاخیر

بماند نشست برخواست هواپیما که داغون بود نشستن نزدیک بود بریم تو خاکی

بعد نیم ساعت سر کله خوراکی های پرواز پیدا شد در جعبه های مقوایی با این نوشته که کترینگ هما با بیش از 40 سال سابقه و اونور جعبه، 50امین سالگرد تاسیس هما رو تبریک میگفت و واقعا تبریک هم داشت !محتویات جعبه یک عدد اب پرتقال گرم،یکشیرینی کوچک، سه عدد بیسکوییت پتیمانژ( شبیه بیسکوییت سگ) یک عدد ویفر به ابعاد قوطی کبریت و یک لیوان بسیار کوچک حاوی میوه که شیه اناناس و گوایا بود ولی وقتی خوردم فهمیدم طالبی و خربزه نارس تشریف دارند

و بماند که پرواز حدود 10 نفر از خدمه ایران ایر هم توش بودند و برای اینا چای هم سرو شد ولی به مسافران ندادند

از اون بدتر مهماندار خانم چاقی بود که هی رد میشد از کنار من و با هر بار رد شدن نصف کتف منو صافکاری میکرد

یعنی من اگه تو موگادیشوی جنوبی به دنیا اومده بودم غذای هواپیماش بهتر و مهماندارش خوشگل تر و لاغر تر بود

بمانددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

 

اما امروز مصادف با روز جهانی موزه بود و دیشب تلویزیون اعلام کرد که بازدید از موزه ها رایگانه.سر راه من دوتا موزه هست موزه فرش و موزه هنرهای معاصر

عصر که پیاده برمیشگتم گفتم مفت باشه کوفت باشه موزه باشه

به جهنم بریم ببینم چه خبره

موزه فرش بد نیست ولی نصف فرشاش معمولیه و حتی نمونه چند تا از فرشاش خونه مادربزرگ من هم هست ولی نکته درخشان این موزه این بود که فرش های ورودیش مال مشهد بود و انصافا زیبا بود و فرش کاشان و کرمان و .... همه لنگ انداخته بودند و در قعر سالن بودند و همچین من ذوق کردن که نگو

اما جبر جغرافیاییش کجا بود؟ من اگه خارجی بودم امروز 10000 تومن سود کرده بودم ولی بلیط برای ایرانی ها 1500 تومن بود و خوب من همش 1500 تومن سود بردم

بعدش با خودم گفتم بماند ما که موزه فرشو رفتیم ، موزه هنرهای معاصر رو هم بریم (اخه نه من خیلی از هنرمندا خوشم میاد)

اقا خلاصه هم داشتم میرفتن تو نگهبان جلومو گرفت گفت دوربین داری گفتم نه ! گفت با موبایلت هم عکس نگیری

فکر کردم طلا دارندد تو موزه

تو موزه فرش میزاشتند عکس بگیریم

خلاصه رفتیم تو

طبقه اول عکس یک مشت هنرمند معاصر خارجکی رو گذاشته بودند با توضیح درباره هر کدومشون که واقعا روح و روان ادم رو صیقلی میکرد با سمباتمه قیافه این هنرمندان

بعدش هم  یک مشت خط خطی سالوادرو دالی و پیکاسو و ....... رو اندخته بودند که که من اگه برای معلم نقاشیم میکشیدم با دوشکا اعدامم میکرد بس خنده دار ابتدایی و بی معنی بودند و نقاشی های دختر استاد ما که استادمون به دیوار اطاقش زده قشنگ تر بودند ( یعنی من اگه تو اسپانیا یا ایتالیا دنیا اومده بودم هنرمند شهیری میشدم جان خودم)

ااقا یکی از این نقاشی های سالوادرو دلی به نظر خنده دار اومد خیلی و کمی هم مستهجن اقا ما سریع با موبایل عکس انداختیم بریم با برو بسش بخندیم یه دفعه نواده شمر داد زد اقا شما مجوز داری مگه عکس میگیری منم که خندم خشکیده بود گفتم ببخشید قربان و سریع فرار کردم

از اون جالبتر بازدید کننده گاه این نمایشگاه بودند که اکثر اونها سامورایی بوذند مثل شینسه تو ایکیو سان

موی دم اسبی یا بلند با خط ریش ساید برن

و خانم هاش هم فضایی مثل این کارتونا که موهایی ادم فضایی رو سبز و قرمز و بنفش میکشه اینا هم همینطور

اصلا به گمانم اینا خودشون هنر معاصر بودند!

بماند خلاصه اگه یک دل سیر خواستید بخندید و تفریح کنید دیدن این موزه رو از دست ندید اگرچه مثل من مجانی نمیتونید برید و باید پول بسلفید

اقا من الان هنوز تو بهت این موزه معاصر هستم برم یک چای بخورم دربیام

فعلا



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 | 17:33 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و عرض ادب به استحضار میرساند که اینها اخرین یاد داشت های حقیر ان شائ الله در تهران خواهد بود و اگر اساتید تهرام ولم کنند( بس که دوستم دارند و بهم علاقه مند هستند) به زودی به دیار زر خیز مشهد باز خواهیم گشت!

الحمدلله جشن هفته تئاتر پس از تخریب 50% از قوه شنوایی و قوای عصبی ما به پایان رسید ودر روز های اخر جناب عمو قتاد هم حضور اورده بودند و صدای اهنگ سلام سلام  عمو جان ایشان مارا حسابی مفتخر ساخت

 توی این مدت تو تهران خیلی پیاده  مثل ناصر خسور سیر و سفر کردم روزی تقریبا 5 کیلومتر و این پنچشنبه یه قبل حدود 15 کیلومتر  و کلا سعی کردم تو نخ تهران و تهرانی ها برم در ادامه به گوشه ای از تجارب من از تهران خواهد پرداخته شد

یکی از سرگرمی های من در تهران اویزون شدن از درخت های توت در تهرانه و در این بین درخت توت کوچک و بزرگ از دست من در امان نبوده است و نتیجه تحقیقات من شگفت اوره! از مجموع 546 عدد درخت توتی که من تست کردم 543 عدد توت بسیار بیمزه با درصد شیرینی زیر 1% داشتند  واون سه تای دیگه که یکیش  تقاطع شهید گمنام با میدون فاطمی بود  یکم شیرین بود ! توت های تو بیمارستان رو هم همه رو خوردم یکی از یکی بیمزه تر! اقا تو مشهد دوتا توت بخورس سومیش مرض قند گرفتی! توبیمارستان امام رضا با خوردن دوتوت مرض قند میگیری و در شاندیز( فداش بشم نظیر نداره) با خوردن یکی 

این نشون میده تهران خاکش یکم که نه خیلی کم بیمعرفته! ( کلا این دوستای من هم که اومدند تهران بی معرفت شدند)

نکته دو رستوران های زیادی به عنوان غذای هندی و ترکی و .... باز شدند ولی در اصل همهون غذاهایی خودمون هستم مثلا  اسکندر کباب به نظر همون گوشت گوساله پخته شده است یا نمیدونم بادمجون کباب همون کوبیده است یا کباب هندی تیکا همون مرغه و تیکای هندی همون جوجه است کلا تهرون شما غذای افغانی هم نفروشی مثلا قرمه سبزی رو اسمش رو بزاری بدخشان پلو یا کابل کباب ملت میخرند! کار ندارند!

غذاهای سلف سرویس  و گوشتی خوب توتهران خیلی کمه ولی در عوض پیتزاهاش از مشهد بهتره! و کلا ملت حال میکنند برا غذا برند تو صف اخه ساندویچ اژدر صف رفتن داره نه جان من؟

نکته سه!  اتحاد عجیبی در گرون کردن کرایه تاکسی حتی قبل از گرون شدن بنزین وجود داره و هست وخودجوش کرایه ها 20% زیاد شد بعد گرونی بنزین 20% دیگه

خیلی هم به راننده تاکسی ها برمیخوره چونه بزنی! و البته همه هم چونه میزنند! تو مشهد هم 4لا 5لا حساب میکنند ولی ازچونه زدن ناراحت نمیشند دیگه این چه اخلاقیه!

و اما در اخر! من عاشق پارک های تهران شدم! واقعا بودجه مملکت رو فقط تو تهران خرج کردند! خوب نوش جان شما ما حرفی نداریم ولی اینقدر غر ترافیک و الودگی هوا رو نزنند تهرانی ها tit for tat

 اینا گوشه اندکی از تجارب بود

یه چیزاییرو نمیشه گفت!

فعلا ها ملالی نیست تا بعد

ایشالا پست بعدی مشهد خواهم بود!



تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 21:31 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
من نمیدونم عهد میکنم با هنر و هنرمند کاری نداشته باشم یک جند نفر هم اومدند دعوام کردند که اوییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تو با خطه هنر چکار داری بیهنر  که تشنه به خون این جماعتی و دست بردار حیا کن تیم ملی رو رها کن( اخه نمیدونند یکشنبه ها که فرداش دوشنبه کلاس هنر داشتیم من بدبخت یا باید تا اخر شب با قلم نی ور میرفتم یا نقاشی به زور میکشیدم و از اون قبل تر یک تابستونمو مامانم خراب کرد منو برد کلاس نقاشی و یک تابستونم رو خراب کرد برای کتاب سرمشق تحریری نوشت از روش بنویسم) و خلاصه با این همه کینه قدیمی از هنر گفتیم شتر دیدی ندیدی شما ببخش ولی مگه میزارند!

اقا یک چند روزیه ساعت 4 یهو صدای بلند گو میاد یکی مثل مدیر مدرسه ها صحبت میکنه بعد هم صدای اهنگ  به خصوص اهنگ لریه " بارو بارون هی بارو بارو بارونه هی...." و بعدش هم یک دوسه ساعتی صدای بلند و و اهنک و ... تا هفت و نیم و اعصاب  ما مثل خرده شیشیه های اتوبوس اسکانیای چپ کرده در تهران( یک بابایی کامنت گذاشته شما هم مثل بقیه لذت ببر!)

اقا امروز گفتم باید برم تهتوی قضیه رو در بیارم بعله به مناسبت هفته تیاتر در پارک هنرمندان هر روز تیاتر و موسیقی زنده برگزار میشه و دوتا عروسک خیلی بزرگ پیرمرد و پیرزن گذاشتند  دوتا جوون میرند زیر میله های بزرگه زیر عروسک ها اونا رو بلند میکنند( مثل علم های عزاداری) بعد با این اهنگ لریه شروع میکنند رقصوندن عروسک ها و اونیکه عروسک زنه رو میرقصونه خیلی واردتره و کلی سینه و باسن عروسکه رو تکون میده و مردم هم بعضی هاشون به خصوص پیرمردا و پیرزنای هنرمند هم براشون دست میزنند و بعد که این اهنگ نسبتا طولانی تموم میشه مجری میگه دوباره دست بزنید تا از اول اهنگ رو پخش کنم و مردم دست میزنند و دوباره اهنگ شروع میشه و این اتفاق خجسته یک ده باری تا شب رخ میده و خلاصه لابد من هم باید لذت ببرم!

بماند

اسم تیاتر امروز بود شمر خوش صدا!استغفرالهه!

اسم اینو میزارم انتقام هنری هنرمندان از من و تازه شهر خودم هم نیست برم داد بیداد راه بندازم ای مگه شما چهارپا هستید اینقدر سرصدا میکنید

و چاره ای نیست جز تحمل

یعنی میشه همین مجریه یه روز مریض من بشه و من 200 تا امپول براش بنویسم که حالش جا بیاد یعنی میشه؟

بماند

بیمارستان هم خبری نیست

مریضای سرطانی میاند و میرند و به این امید که خوب بشند و چقدر یک کلام امید بخش کمکشون میکنه وچقدر توصورتشون اضطرابه

اضطرابه مردن و لابد جوون مردن خیلی سخته

نمیدونم چرا همه ما از مردن اینقدر میترسیم!  ایشالا همه شفا پیدا کنند

یک پیرمرده اومده برای اسکن از لرستان بهش گفتند 6 هفته دیگه بیا زودتر دوهفته دیگه اومد  ههرچی بهش میگیم الان وقتش نیست میگه مگه من ساکن تهرانم هی برم بیام برام سخته من الان دوروزه گوشه خیابون خوابیدم خیلی دلم براش سوخت نه حرف مارو میفهمید نه میخواست بفهمه!



تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 22:45 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
وقتی هنر مانع خواب من میشه چاره ای نیست جز اپ کردن

الان ساعت از نیمه گذشته و در پارک هنرمندان بقل هتل ما هنرمندان مطرب همچنان در حال نواختن اهنگ از گل مریم و هزار دستان شروع کرده اند لابد میحواهند به کاراگاه گجت و پوارو ختم کنند ان هم با سنتور و دوتار و عده ای علاف سیگاری که هر چند دقیقه ای کفی به افتحخار این مطربان در میکنند

یاد صفحه حوادث امروز جام جم میفتم که مردی زن صیغه ای خود و کودک دختر خردسال وی را کشت علت کشتن این بوده که مرده هنرمند و نوازنده بوده و دوست داشته از راه نوازندگی یکم پول دربیاره و سر کار نمیرفته و زن بیچاره کار میکرده خرجی این نوازنده رو میداده و بهش میگفته برو کار کن وگر نه ازت جدا میشم و اقای نوازنده از شدت عشق خانم رو با بچه کشته!

تازه میگه من یک کارگاه دارم اگه بازش میکردم پولدار میشدم ولی دوست داشتم از راه هنر پول دربیارم

هنرمند قاتل کثیف!

اقا رسما اگه یکم دیگه اینا ساز بزنند من میرم یارو رو میکشم و من میشم دکتر قاتل

کلا این هنرمند ها باعث سلب اسایش هستند

چه معلم خط و نقاشی ما چه این مطربان پارک بغل!

(اقا ما یبار با این هنرمندا که تو پارک دم در خونمون برنامه اجرا میکردند و مانع استراحت ما شده بودند هم دعا کرده ایم و سابقمه ما خراب است!) یکی منو بگیره

راستی اگر یوقت تو اسم و فامیل تو شغل با چ و گ موندیدبنویسید چاقاله بادوم فروش گوجه سبز فروش

یک کوچولو تا هفت تیر رفتم مرکز خرید یاس 20  نفر از این حرفه رویت شد!

(این مرکز خرید یاس مفتش گرونه و من اصلا توصیه نمیکنم

تخفیف نداره مالیات هم میگیره)



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 23:38 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
نمیدونم شماها یادتون میاد یا نه یا شاید فقط زمان ما بوده

یه درسی تو کتاب فارسی دبیرستان فکر کنم دوم دبیرستان بود به نام سفر نامه ابن بطوطه  که درس مورد علاقه من بود چون خیلی شکمو انه از هر جا چیری خورده بود تعریف کرده بود مثلا از مدرسه جامع اهواز که برنج رو با روغن و فلفل و جوجه میپختند و سرو میکردند و من همیشه چقدر ارزو داشتم ببینم برنچی که جای اب با روغن پختند چه مزه ای میشه!

خلاصه

این در مورد من هم صدق میکنه

در پی سفرهای متعددی که تهران داشتم همیشه میدیم فصل بهار یک چیزی تو تهران میفروشند به اسم چاقاله بادوم که تو مشهد نیست و کلا تمام تهران پر میشه ومردم هم زیاد میخرند خلاصه من نمیدونستم این چیه این بادومه نارسه یا زردالوی نارس اخه زردالوی نارس رو تو مشهد میخورند یعنی از درخت میکنند نه اینکه کسی بفروشه میرند باغ میخورند وبهش میگند اخکوک( من فکر میکردم این واژه من دراوردی تو فامیل خودمونه ولی بعد سرچ کردم دیدم نه تو لغت نامه دهخدا هم هست و بقیه مشهدی ها هم به کار میبرندش) و این اخکوک خیلی خوشمزه است واقا ما نمیدونستیم این چاقاله چیه و از یک مشهدی اصیل که سالها تهران زندگی کرده بود هم پرسیدم گفت که بعلهههههههههههههههههههه این همون اخکوکه مشهده( عقلم نرسید برم تو اینترنت چک کنم) خلاصه این شکم ما خیلی فرمان داد و این جیب خیلی مقاومت کرد اخرش هم شکم پیروز شد و من یک کیلو چاغاله خریدم( ملت صدگرم صدگرم میخرند ما عقلمون دوباره نرسید و یک کیلو خریدیم)

اقا رفتیم اینارو شستیم اولیش رو گاز زدیم چشمتون روز بد نبینه حسابی تلخ تازه اینجا بود فهمیدم این مغزش رو نباید خورد اخه اخ کوک مغزش سفته و خورده نمیشه و این چاقغاله بادم نه!

نه ترشه نه ترده اصلا یکچیز داغونیه!

اقا از اون روز ما همش داریم میخوریم به زور تموم هم نمیشه و تازه فهمیدیم که انچیزی که در فرهنگ خودمان بوده به مراتب از فرهنگ عقب افتاده تهرانی ها خوشمزه تر و مترقی تر بوده است و به اصطلاح مرغ همسایه کلاغه حسابی!

بماند

اقا هرکی یک رستوران بوفه ازاد خوب به غیر از اردک ابی کلاه بردار در تجریش بلده ادرس بده

بدجوری دلم هوس غذای مشهد رو کرده!

اینجا اصلا غذاهاش خوب نیست

شیشلیک شاندیزم ارزوست!



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 20:3 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
با سلام و احترام فراوان و عرض درود شادباش مجدد  عید      !  ورود مجدد خودمو به تهران به خودم تسلیت و به تهرانی های عزیز تبریک میگم ایشالا استفاده کامل از معلومات علمی بنده را بنمایند( جای مشهدی ها حالشو ببرند)

بنده الان یک یک هفته ای هست که تهرانم و در خدمت دوستانم میتونند با منشی من هماهنگ کنند ب رای گرفتننوبت

دفترچه بیمه هم قبول نمیکنیم

بماند

برگشتن به تهران هم باز با هواپیمایی فخیمه ماهان بود و اینبار عوض دو ساعتت تاخیر مرحمت داشتند یک ربع تاخیر داشتند و در عوض نیم ساعت بعد نشستن تازه بارهامون اومد

البته چایی تو هواپیما کمی از خشم ماراز این ایرلاین کاست

ایندفه گفتیم تاکسی فرودگاه نگیریم از این هایی که دم در وای میستند پیله میکنند تاکسی بگیریم شاید ارزونتر باشه میگم تا ایرانشهر چند میگه 25 تومنیعنی رسما فکر کرده من خرم!

و از این رو دوباره از خود فرودگاه تاکسی میگیریم به قیمت 15 تومان که مارو به هتل بیاره!

بماند اقا ما با کیف پر از سوغات اومدیم

یک شکلات و شیرینی یزد برای متصدی های هتلمون که دوتا اقای خوش برخورد بودند و یک جعبه شیرینی یزد برای سر کلاس و چند جعبه زعقران اعلا برای  اساتید

بماند که من روز اخر جمعه رفتم از دم حرم جعبه خاتم به سختی پیدا کردم برای بسته بندی! و زعفران های ناب مادر خانم را  کش برده ام و توی جعبه ها تقسیم کرده ام( البته حساب میکنم با ایشون ها) چون به زعفرون بازار مشهد نه از لحاظ قیمت نه از لحاظ کیفیت نمیشه اطمینان کرد تا دست خالی به تهران نرویم

حالا جعبه شیرینی یزدی رو بردم سر کلاس اینا یک استاد یزدی دارند انگار بهش برخورد! این از کجا مگه یزد بودی چرا سوغاتی برامون نیاوردی و .... ( و خبر نداشت سوغاتی هم براش اوردیم) و تا زعفرونش زو نگرفت دویست بار تیکه انداخت که این مشهدی ها هیچی نیاوردند!کاش جایزعفرون یکم نبات زعفرونی میوردیم براش که یکم شیرینتر بشه(مرد خوبیه ها من دوسش دارم)

بماند ولی زعفرونه خوب اثر کرد و دیپلماسی زعفران جواب داد( تو وین و مذاکرات هسته ای هم زعفرون ببرند جواب میده مخصوصا اگر برای اشتون و مادرش زعفرون ببرند)

بماند

تازه فهمیدم مشهدی ها از همه دست و دلباز ترند چونبقیه بچه های تهران که از جاهای دیگه هم اومدند هیچکدام سوغاتی نیوردند!

کلوچه شمالی نون برنجی کرمانشاهی شیر گاو میش دزفولی چیزی!کلمپه کرمانی!

بازم ویوا مشهد!

هوای تهران کلا از مشهد گرم تره و با اینکه بارون هم چند بار اومده ولی خوب گرم شده

جهت عوض شدن فضا من چندتا عکس از منظره اطاقم میندازم حالشو ببرید

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0689.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0692.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0693.jpg

http://polvapezeshki.persiangig.com/IMAG0694.jpg

لازم به ذکر است تکنیکگرفته شدن عکس ها فرق میکنه فردا نگید اینا همش مثل همه!



تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 11:14 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
سال نو مبارک

اقا بالاخره سال هم عوض شد و ما از تهران جان سالم به در بردیم! فعلا برگشتیم ولایت!در جوار همسر و خانواده! و البته خسر ما در مسافرت کرمان تشریف دارند و من و عیال تنها و لابد این کرمانی ها خواستند انتقامی از ما بگیرند

بماند

اقا اصلا چه معنی داره کرمانی ها هواپیمایی داشته باشند؟ یعنی چه

اثلا من با این ماهان حساسیت دارم

نشده هم یکبار محض رضای خدا سر موقع پرواز کنه پارسال که خانومم بلیط اسمان داشت سر موقع پرید من که ماهان همون ساعت داشتم با 2 ساعت تاخیر

این سری هم  مجبوری بلیط ماهان گرفتمبرای ساعت ده و نیم شب

اقا ساعت 5 به من مسج داده ماهان پرواز به ساعت 12 شب منتقل شده! نمیگند اخه من اگه تا 12 شب وایستم هتل پول اونشبو که باید بدم!

با این کار هم مسئولیت تاخیر رو قبول نمیکنه هم از پذیرایی به خاطر تاخیر خبری نیست

اینا اصفهانیدند یا کرمانی

اصلا هواپیمایی ماهان چگونه تاسیس شد بماند(ایران زمان اقای ....... بابت طلب هاش از مصر به پیشنهاد اقای ........... چند تا هواپیما از مصر ورمیداره و میشه ماهان (برید ویکیپدیا جان من من اگه اسم ببرم فردا منو میبرند کهریزک)

یوقت فکر نکنید خصوصیه ها

مال بیت الحاله

خلاصه اقا ما رفتیم فرودگاه هر چی زاری التماس من دکترم مریض بدحال دارم مگه حالیشه!

میگه برو بلیطت رو کنسل کن یعنی یک 40 هزار تومن جریمه بشو بعد دوباره بلیط جلوتر بخر  تازه اگه باشه !والبته اعتراضی هم بابت تاخیر قبول نمیکنه

بماند اقا من نفر اول سوار هواپیما شدم حالا مگه راه میفته!قشنگ وایستاد تا اگه مسافری بلیط دقیقه 90 هم میخاد بتونه سوار بشه

اقا یعنی 12 و 20 دقیقه پاشد

یعنی دهن مارو سرویس کرد

بماند که بعد پیاده شدن هم نیم ساعت طول کشید تا بارها بیاد

بماند!

(ارادت ما به کرمانی ها محفوظه ها!)

اقا این هوای مشهد هم بد جور قاطی کرده!

زمستون هیچی نبارید الان داره برف سنگین میاد! عید سرد و برفی زمستون گرم بهاری!

به هر حال سال نوتون مبارک! ایشالا هماپیماتون سال نو به موقع بپره




پینوشت:اقا این خسر ما الان از سفر برگشتند و برای ما کلمپه کرمان آوردند و فعلا غضب ما از کرمان برگشته والا میخواستیم دستور ملوکانه دهیم برعکس اقا محمد خان قاجار که چشم های کرمانی ها رو در اورد یکی یکچشم اضافه رو پیشونی کرمانی های عزیز بچسبونند!



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 21:20 | نویسنده : یک پزشک دچار امبی والانس |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.